149ابن اثير در كامل 164/2 گويد: على(ع) به ابوسفيان گفت از روبرو نزد رسول خدا برود و در مقابل آن حضرت بايستد و آنچه را برادران يوسف به او گفتند به پيامبر بگويد. ابوسفيان سرافكنده در مقابل رسول خدا ايستاد و گفت: به خدا سوگند كه همانا خداوند تو را بر ما برترى داد گر چه ما گناهكاريم! پيامبر با يك دنيا بزرگوارى و رحمت تمام جنايات و بىمهرىها را ناديده گرفت و فرمود: «امروز بر شما سرزنشى نيست!». گويند ابوسفيان بن حارث از خجالت و شرمندگى تا آخر عمر هيچ گاه به چهره رسول خدا(ص) نگاه نكرد.
اطلاع ابوسفيان از سپاه اسلام
واقدى 814/2 مىنويسد: تا هنگامى كه مسلمانان در مَرُّ الظَّهْران فرود آمدند هيچگونه اطلاعى به قريش نرسيده بود ولى آنان بيم داشتند كه شايد رسول خدا(ص) به جنگ ايشان بيايد. پيامبر در مَرُّ الظَّهْران دستور داد هر فردى شبانگاه آتشى برافروزد، مجموعا ده هزار شعله آتش افروخته شد. ابوسفيان، حكيم بن حزام و بُدَيل بن وَرْقاء خزاعى براى به دست آوردن اخبار از شهر خارج گشتند و با ديدن آتش سپاه اسلام وحشتزده شدند. عباس بن عبدالمطلب براى جلوگيرى از خونريزى بهسوى مكه آمد و در نزديكى شهر ابوسفيان را ديد. ابوسفيان از او پرسيد چه خبر است؟ عباس گفت واى بر تو اين رسول خداست با ده هزار نفر از مسلمانان، اگر بر تو ظفر يابد گردنت را مىزند. بيا به دنبال من بر همين استر سوار شو تا تو را نزد او ببرم و برايت امان بگيرم. عباس