148نكرده بود، به نقل جوامع السيره 180/ مقارن حركت پيامبر به قصد هجرت از مكه خارج شد و در ذىالحُلَيفَه به رسول خدا(ص) برخورد، بار و بنه خود را به مدينه فرستاد ولى خودش همراه آن حضرت به مكه بازگشت.
پشيمانى دو گناهكار بزرگ
به روايت ابن اسحاق 42/4 ابوسفيان بن حارث بن عبدالمطلب عموزاده پيامبر كه حضرت را هجو مىكرد و در تمامى جنگها بر ضد رسول خدا شركت داشت تا آنجا كه حضرت خونش را هدر شمرده بود، همراه عبدالله بن ابى اميه مخزومى پسر عمه پيامبر و برادر ام سلمه كه او نيز از مخالفان و دشمنان سرسخت آن حضرت بود، در همين ايام براى پذيرش اسلام راهى مدينه شدند. در بين راه به سپاه اسلام برخوردند و خواستند با واسطه شدن عباس بن عبدالمطلب خدمت پيامبر(ص) برسند، ولى حضرت نپذيرفت. ام سلمه نزد حضرت شفاعت آنان را نمود و گفت يكى پسر عمو و ديگرى پسر عمه و برادر همسرت است. پيامبر فرمود: «مرا به آنان نيازى نيست، پسر عمويم آبرويم را ريخت، پسر عمه و برادر همسرم هم گفت آنچه را كه گفت!». ابوسفيان بن حارث كه فرزند خردسالش را به همراه داشت گفت به خدا سوگند يا مرا مىپذيرد يا دست اين پسرم را مىگيرم و سرگردان در بيابانها مىگردم تا هر دو از گرسنگى و تشنگى جان دهيم! هنگامى كه اين مطلب به پيامبر رسيد بر آنان دلسوزى و مهربانى نمود و به حضور پذيرفت و آن دو نزد حضرت مسلمان شدند.