90تأديب آنان مىپرداختند. اما افراد ناتوان كه قبيله و عشيرهاى نداشتند و كسى از آنان دفاع نمىكرد به شدت شكنجه مىشدند.
بلاذرى در انساب الاشراف 198/1 گويد: اگر كسى از اشراف و بزرگان مسلمان مىشد ابوجهل به او مىگفت: آيا دين پدرت را رها كردى و حال آنكه او از تو بهتر است، اگر تاجر بود او را به كسادى تجارت و نابودى آن تهديد مىكرد و اگر از ضعيفان بود يعنى پشتوانه قبيلهاى نداشت، افرادى را وامىداشت تا او را شكنجه كنند. در رأس تازه مسلمانان كه خيلى شكنجه مىشدند بلال، ياسر، سميه، عمّار، صُهيب و عامر بن فُهيره قرار داشتند. قريش آنان را شكنجه و آزار مىدادند تا از دين خود بازگردند. اما مسلمانان در برابر شكنجه استقامت و دين خود را حفظ مىكردند.
هجرت به حبشه
در سال پنجم بعثت آزار و شكنجه قريش به حدى شدت يافت كه تحمل آن بسيار دشوار شد، به حدى كه عدهاى از اسلام برگشتند، برخى به شهادت رسيدند و بعضى به تقيه پناه بردند. پيامبر ديد كه بايد هر چه زودتر چارهاى بينديشد و اين مشكل بزرگ را حل نمايد، زيرا با سرسختى و لجاجتى كه قريش از خود نشان مىداد اسلام رونق چندانى نداشت و اگر اوضاع بدين منوال سپرى مىشد كسى به اسلام تمايل پيدا نمىكرد، افرادى هم كه تازه اسلام آورده بودند دلسرد و افسرده مىشدند. در اين صورت آيندهاى مخاطرهآميز و نگرانكننده در پيش بود. حضرت تصميم گرفت عدهاى از مسلمانان را به سرزمين ديگرى