81
تطميع عتبه
سران شرك وقتى از همراهى ابوطالب(ع) مأيوس شدند راه تطميع را پيش گرفتند. ابن اسحاق 313/1 گويد: يك روز كه سران كفار در انجمن خود بودند و رسول خدا نيز به تنهايى در مسجدالحرام نشسته بود، عُتْبَة بن ربيعه با صلاحديد سران شرك نزد حضرت آمد و گفت: اى برادرزاده اگر مقصودت از اين دينى كه آوردى ثروت است آنقدر به تو ثروت دهيم تا آنكه ثروتمندترين ما گردى. اگر سرورى مىخواهى ما تو را سرور خود قرار مىدهيم بهطورى كه هيچ كارى را بدون اجازه تو انجام نمىدهيم. اگر پادشاهى مىخواهى ما تو را پادشاه خود مىكنيم و اگر نمىتوانى اين جنّى را كه نزد تو مىآيد از خود دور كنى براى تو طبيب مىآوريم و مخارج آن را مىپردازيم تا بهبود يابى. رسول خدا(ص) در پاسخ او آيات نخستين سوره فصّلت را تلاوت كرد. تا آنكه به آيه سجده رسيد و با قرائت آن به سجده رفت. آنگاه سر از سجده برداشت و فرمود: «اى ابوالوليد آنچه را كه بايد مىشنيدى شنيدى، حال تو هستى و اين آيات». عتبه در حالىكه سخت تحتتأثير حقيقت كلام خدا قرار گرفته بود برخاست و به سوى انجمن قريش بازگشت. سران قريش گفتند: اى ابوالوليد چه خبر؟ عتبه گفت: خبر اين است كه سخنى شنيدم كه به خدا قسم مانند آن را تا به حال نشنيده بودم. به خدا سوگند نه شعر است و نه سحر و نه كهانت. اى گروه قريش از من اطاعت كنيد و سخنم را بشنويد، بين اين مرد و آنچه را كه آورده مانع نشويد و او را رها كنيد. قريشيان گفتند: اى ابوالوليد به خدا سوگند او با زبان خود تو را سحر كرده است.