82
ملاقات وليد
وليد بن مغيره مخزومى پدر خالد، از ثروتمندان بزرگ مكه و از دانايان و فصحاى نامور به شمار مىآمد. او پيرى سالخورده و از قضات عرب بود و مردم در محاكمات خود به وى مراجعه مىكردند. به روايت طبرسى 41/ روزى بزرگان قريش نزد او آمدند و پرسيدند سخنان محمد چيست؟ آيا سحر است يا كهانت و يا خطابه؟ وليد گفت: بگذاريد بروم نزد او سخنانش را بشنوم. نزد رسول خدا(ص) آمد، در حالىكه حضرت در حجر اسماعيل نشسته بود گفت: يا محمد از شعرت براى من بخوان. پيامبر فرمود: «شعر نيست كلام خداست كه با آن پيامبران و رسولانش را برانگيخته است». وليد گفت: پارهاى از آن را براى من بخوان. حضرت شروع كرد به خواندن سوره حم سجده. «بسم الله الرحمن الرحيم» را قرائت كرد. وليد تا «رحمان» را شنيد پرسيد: براى آن مردى كه در يمامه به نام رحمان است دعوت مىكنى؟ حضرت فرمود: «نه، بلكه به سوى الله دعوت مىكنم كه او رحمان و رحيم است». سپس سوره را قرائت كرد تا رسيد به آيه:
>فَإِنْ أَعْرَضُوا فَقُلْ أَنْذَرْتُكُمْ صٰاعِقَةً مِثْلَ صٰاعِقَةِ عٰادٍ وَ ثَمُودَ<.
پس اگر روى بگردانند بگو شما را از صاعقهاى همانند صاعقه عاد و ثمود بيم مىدهم.
وليد هنگامى كه اين آيه را شنيد اندامش به لرزه درآمد و موهاى بدنش سيخ شد! سپس برخاست و يكسره به خانهاش رفت.
سران قريش به ابوجهل گفتند: اى ابوالحكم وليد به دين محمد گرويد، نمىبينى بهسوى ما بازنگشت. سران شرك از اين واقعه بسيار