122يا به دشمنى كه سرنوشتم را به او سپردهاى؟ اگر تو بر من خشمگين نباشى باكى ندارم. ليكن نعمت سلامت تو گستردهتر است.
چون عُتبه و شيبه پسران ربيعه حضرت را در آن حال رقّتبار ديدند به غلام مسيحى خود عَدّاس گفتند خوشه انگورى در طبقى بگذار و براى او ببر. عدّاس چنين كرد. چون حضرت خواست انگور را تناول فرمايد نام خدا را بر زبان آورد. عدّاس گفت به خدا سوگند اين جمله را اهل اين سرزمين نمىگويند. پيامبر از سرزمين و دين او پرسيد، پاسخ داد من اهل نينوا و مسيحى هستم. فرمود: «از شهر مرد صالح يونس بن مَتّى». عدّاس گفت تو يونس بن مَتّى را از كجا مىشناسى؟ فرمود: «او برادرم و پيغمبر خدا بود، من هم پيامبر هستم». عدّاس تا اين سخن را شنيد خود را بر دست و پاى حضرت انداخت و مسلمان شد. عُتبه و شيبه كه نظارهگر ماجرا بودند، پس از آنكه عدّاس نزد آنان بازگشت به او گفتند مواظب باش اين مرد تو را از دينت بيرون نبرد، زيرا دين تو بهتر از دين اوست.
برخى از محققان در صحت اين قسمت تشكيك كرده و گفتهاند رسول خدا هديه مشرك را نمىپذيرفت. آرى مشهور است كه پيامبر هديه مشرك را نمىپذيرفت ولى هداياى پادشاه مصر و امپراتور روم را پذيرفت. لذا ابوعبيد در الاموال 329/ مىگويد: وجه جمع آن است كه هديه مشرك حربى را قبول نمىكرده است. اين احتمال ابوعبيد خوب است، اما گاهى هديه كافر غير حربى مانند ابوعامر مُلاعب الاَسنّه را نيز نمىپذيرفته است.