45«هذا هو جَوابُ حوالۀ سَيدَى الامامين العظيمين، على و الحسين8؛ اين جواب حوالۀ دو آقايم، دو امام با عظمت، امام على و امام حسين(عليهما السلام) است.» 1
سخن نهايى اين بخش، يكى از دردهاى بزرگ روزگاران و به ويژه روزگار ماست! اى كاش گوشهاى شنوا با دل و جان و فكر و عمل، آن را بشنوند و بفهمند. استاد محمّدرضا حكيمى مىنويسد:
«يكى از دردهاى استخوان سوز نويسندۀ «الغدير» اين بود كه چرا در حوزههاى روحانى، مسألۀ «ولايت» و تاريخ تشيع مطرح نيست. مقصود از «ولايت» - اين كلمۀ پر جاذبه و پر نيرو - شناختن راستين و تحليلى مقام معنوى و شخصيت تاريخى و تعليمات اسلامى ائمّۀ طاهرين است و چگونگى حقّ حكومت و مولويت در اسلام و امينى به عنوان يك عالم شيعى دانا، همين را منظور مىكرد نه آنچه را كه برخى از دكّهداران و رجّالگان در اين سالها بر زبان مىرانند و بر آن، مفهوم گل مولايى و بى ارج تحميل مىكنند و گروهى در منابر مبتذل و بى موضع و گروهى در نوشتههاى منحطّ از آن دم مىزنند و بدينوسيله در اين روز و روزگار - روزگار تبيين و تميز و عرضۀ نظامها و ايدئولوژىها - چهرۀ سحّار و جوهر زندگى ساز و آفتاب آفرين معارف والاى آل محمّد(عليهم السلام) را به بدترين انحطاطها مىكشانند. اينان و برخى پيروان، معتقدند ولى ساده دل و دور از تفّكر، اينان زيانشان به دين، از نظر موضع ايدئولوژيكى تشيع، از سپاهى جرّار و دشمنانى غدّار بيشتر است! بدينگونه، يكى از دردهاى متفكّران