372 - حكايتى ديگر از فرزند علاّمه:
«شبى ايشان را در خواب ديدم، دست ايشان را بوسيدم و عرض كردم: پدر جان! باعث نجات شما چه بود؟ ايشان مىخواست مرا آزمايش كنند. فرمود: چه مىگويى؟ عرض كردم: آقا جان! باعث نجات شما در آنجا چه بود؟! باز هم تأمّلى كرده، فرمودند: چه مىگويى؟ عرض كردم: آقا جان! شما الان بين ما نيستيد، به عالم ديگرى منتقل شدهايد، باعث نجات شما در آنجا «الغدير» بود؟ «شهداءالفضيلۀ»، «كامل الزّيارات»، «ادب الزّائر»، «تفسير سورۀ الفاتحه»، «سيرتنا و سنّتنا»، كدام بود؟ ايشان متوجّه شد. تأمّلى كرده سپس فرمود: زيارۀ الحسين(ع)، زيارۀ الحسين(ع)، زيارۀ الحسين(ع). عرض كردم: آقا، روابط ايران و عراق، تيره است، به زيارت حرم مقدّس امام حسين(ع) دسترسى نداريم. فرمود: در تهران، همين مجالسى كه مىگيريد و به ابى عبدالله متوسّل مىشويد، همين ثواب را در نامۀ اعمال تو قيد مىكنند. پسرم، زيارت عاشورا را فراموش نكن، زيارت عاشورا، زيارت عاشورا. عرض كردم: آقا! سى سال، چهل سال است روزى سه يا چهار مرتبه زيارت عاشورا مىخوانم. فرمود: با اين همه، زيارت عاشورا را ترك مكن.» 1
نكته: اين كه مرحوم علاّمۀ ا مينى، كتب خود را باعث نجات در عالم برزخ ندانست و نفرمود، دليل بر مقبول نبودن آنها نزد خداوند نمىباشد، زيرا نور برزخ و ملكوت، تاب نمايش حقيقت علوم و معارف