27«روزى علاّمۀ امينى به من گفت: براى تأليف «الغدير» ده هزار جلد كتاب خواندهام.»
وى در ادامۀ سخن مىگويد:
او مردى گزافهگو نبود، وقتى مىگفت كتابى را خواندهام، به درستى خوانده و در ذهن سپرده و از آن يادداشت برداشته بود.» 1
دكتر شهيدى، خاطرهاى از كتاب خواندن علاّمۀ امينى را اينگونه بيان مىدارد:
«سال 1326 شمسى، راجۀ محمود آباد براى زيارت به نجف آمد. مردى روحانى به نام «مولوى سبط الحسن» همراه داشت كه كتابخانۀ او را اداره مىكرد. قرار شد با هم به ديدن امينى برويم. «سبط الحسن» كتابى در تاريخ كتابخانههاى شيعه نوشته بود و مىخواست مرحوم امينى نامى بر آن بگذارد. اندكى بعد از مغرب به خانۀ امينى رفتيم. سبط الحسن كتاب را به او داد. كتاب در حدود سيصد صفحه و به زبان اردو بود، ولى مؤلّف، گاه گاه عبارتهاى عربى يا فارسى يا نام كتابهاى عربى و يا فارسى را در متن و حاشيه نوشته بود. مرحوم امينى اردو نمى دانست، كتاب را از سبط الحسن گرفت و به خواندن عبارتهاى عربى و فارسى آن پرداخت. دو ساعت و نيم يا سه ساعت از شب مىگذشت كه به آخر كتاب رسيد و آن را به زمين گذاشت، يعنى تا تمام آن عبارتها و نام كتابها را به دقّت نخواند، كتاب را رها نكرد.» 2