57نخواهد كرد و من چنين پندارم اگر من دستم را در دست او گذارم و با او مسالمت كنم چنان نيست كه مرا به حال خود بگذارد تا به آيين جدّم عمل كنم و من قدرت دارم كه خداى عزّوجلّ را به خودم به تنهايى عبادت و پرستش كنم، ولى آيندۀ شما را چنان مىبينم كه (با اين سستىها و نفاقها) پسرانتان بر دَرِ خانههاى پسران آنها ايستاده و از آنها نان و آبى كه (حق خود آنهاست) و خداوند براى آنها مقرر فرموده مطالبه مىكنند ولى آنها توجهى به خواستۀ ايشان نكرده و نان و آبى به ايشان نمىدهند، پس دورى و هلاكت بر ايشان و رفتارشان باد «و به زودى آنها كه ستم مىكنند خواهند دانست كه به چه جايگاهى باز خواهند گشت». 1
امام باز هم سخنرانى ديگرى فرمود و به آنها گفت: روزى همراه ما بوديد كه دينتان پيشاپيش دنيايتان بود اما امروز برعكس عمل مىكنيد. آنگاه پيشنهاد صلح معاويه را به آنان عرضه كرد و فرمود:
معاويه ما را به چيزى خوانده كه نه در آن عزت و بزرگوارى است و نه انصاف، اكنون اگر طالب زندگى و حيات هستيد از او بپذيريم و اين خار را در ديدۀ خود فرو برده و ديده را بر هم نهيم و اگر طالب مرگ (با عزّت و شرف) هستيد، ما جان خود را در راه رضاى خدا بذل كنيم و محاكمه با معاويه را به خداى يكتا واگذاريم؟ همگى فرياد زدند: ما طالب زندگى و حيات هستيم.