56معاويه از حيلهاى ديگر وارد شد چند نفر از افراد ظاهرالصلاح و مورد اعتماد مردم را پيش امام حسن(ع) در مدائن فرستاد تا پس از ملاقات با وى، جار بزنند كه خداوند به وسيلۀ فرزند پيامبر(ص) فتنه را خواباند و آتش جنگ را خاموش ساخت. حسن بن على(ع) با معاويه صلح كرد و خون مردم را حفظ نمود. 1
به نقلى ديگر، وقتى اين دسته، از خيمۀ امام(ع) درآمدند بلند بلند به گونهاى كه مردم مىشنيدند، به همديگر گفتند:
خدا را شكر كه امام صلح را پذيرفت و خدا به وسيلۀ فرزند رسولش خون بىگناهان را حفظ كرد. 2
اين دروغپردازىها، كار خود را كرد و مردم بر ضد امام شورش كردند، به خيمۀ آن حضرت حملهور شده و آنچه در خيمه بود به يغما بردند و درصدد قتل امام(ع) برآمدند، امام از مدائن راهى ساباط شد اما در بين راه يكى از خوارج كه قبلاً كمين كرده بود، ضربۀ سختى به امام(ع) وارد كرد. حال امام بر اثر جراحت رو به وخامت نهاد، در نتيجه معاويه بر اوضاع مسلط شد.
امام(ع) با اينكه بىوفايى و نفاق و دورويى ياران خود را ديد و اميد به پايدارى و مقاومت آنان در برابر دشمن را نداشت باز هم براى اتمام حجت سخنرانى كرد و فرمود: واى بر شما! به خدا سوگند معاويه هيچگاه و براى هيچ يك از شما به آنچه ضمانت كرده عمل