165مىخواستند ما را ميان مردم منفور كرده و تخم عداوت و كينۀ ما را در دل آنان بكارند.
اين سياستى بود كه پس از وفات امام حسن(ع) در زمان معاويه با شدت هر چه بيشتر دنبال مىشد. به دنبال اين تبليغات مسموم، همه جا به كشتار شيعيان پرداخته و با كوچكترين سوء ظنى دستها و پاهاى آنها را مىبريدند.
كسانى كه به دوستى و پيروى از ما معروف بودند راهى زندانها شدند. اموالشان به غارت رفت و خانههايشان ويران شد. اين روش تا روزگار «عبيدالله ابن زياد» روز به روز به شدت خود مىافزود تا آن كه حجّاج بن يوسف در كوفه روى كار آمد. او با انواع شكنجهها به كشتار شيعيان پرداخت و آنان را با هر سوءظن و اتهامى دستگير مىكرد، عرصه بر پيروان ما چنان تنگ شد و كار به جايى رسيد كه اگر كسى را با صفت «زنديق» يا «كافر» توصيف مىكردند، برايش بهتر از آن بود كه او را «شيعه» بخوانند، تا جايى كه كسانى كه به خير و صلاح معروف بودند و شايد هم واقعاً اشخاص پرهيزكار و راستگويى بودند، احاديث شگفتانگيزى در زمينۀ برترى برخى از حكام گذشته روايت كردند. چيزهايى كه نه خدا چيزى از آنها آفريده بود و نه چيزى از آنها به وقوع پيوسته بود. راويان بعدى حقانيت اين مطالب را باور داشتند زيرا اين نوع مطالب به كسانى نسبت داده شده بود كه به كذب و كم تقوايى معروف نبودند. 1