139جناب حاجى سيد رضى كه از آستارا .... شده بود ديدم ايستادهاند. معلوم شد به استقبال آمده بود با دو يدك و چند رأس اسب سوارى. به ايشان گفتم حاجت سوار شدن اسب ندارم. سه دستگاه درشكه كرايه كه در پيره بازار حاضر بود سوار شده با برادر جناب حاجى سيد رضى به خانه حاج معزّى اليه وارد شديم و به درشكههاى كرايه سه تومان داديم. پنج ساعت بهغروب مانده بود، ناهارى حاضر نموده بودند، صرف و شكر حضرت معبود متعال به تقديم آمد. سجدۀ شكر كردم كه الحمد لله از دريا به خوبى گذشتيم. جناب حاجى ناظم خلوت هم به خانۀ جناب ميرزا نورالله خان پيشكار رشت رفت. بعد از صرف ناهار تلگرافى به جناب مستطاب اجل مشير السلطنه وزير ماليه و تلگرافى به جناب فرزندى ثقۀ السلطنه نموده، ورود خود را [16] به رشت به سلامتى با همۀ همراهان و اقامت دو روزه و عازم شدن بعد از دو روز اطلاع داده شد.
جناب حاجى مجدالدوله، همان طوركه از بادكوبه دو روز پيش [راه] افتاد در رشت هم همان روز ورودِ بنده حركت به طرف دارالخلافه نمودند. من هم دادم به چاپارخانه سه دستگاه از كالسكه و دليجان و گارى مبلغ دويست تومان كرايه نمودند كه ان شاءالله دوشنبه غرّۀ شهر صفر از شهر رشت حركت كنم و يك زوج يخدان كه ملبوس و چهار طاقه شال كشميرى و دو طاقه كرمانى و يك طاقه اميرى اعلى و لباسهاى حرمۀ السلطنه و دوازده قاليچۀ اعلى و پارهاى اسباب ديگر كه پول چاپارى حمل نمودن لزومى نداشت و سه باب چادر دوديركى و قلندرى كتان گلدار و چادر قلندرى كتان ساده و شش خوب[؟] در خانۀ جناب حاجى سيد گذاشته شد كه اخوان ايشان