96آب تعبيه كرده بودند و در سمت مشرق اطاق و اسباب چند نفر عمله ديده شد كه سنگ آورده كنار كانال را سنگچين مىنمودند. سه ساعت و نيم از دسته گذشته به جايى رسيديم كه در سمت شرق، در بالاى تخته لفظ گار نوشته بودند؛ يعنى خبردار و مرادشان اين است كه كشتى را بايد از اين خط به احتياط حركت داد. و در طرف مغرب استاسيون باصفاى مشجّرى ديده شد كه پل چوبين هم در كنار آب داشت و آب شيرين و لولۀ آهنين نيز در آنجا ديدم و دو قايق سرخ رنگ هم در آنجا ديده شد كه با آنها سنگ مىآوردند. بعد رسيديم به جايى كه علامت هشتاد و چهار ميل داشت؛ عرض كانال خيلى كم شده اطراف كانال اطفال در ميان آب شناورى مىنمودند و نان از ساكنين ساپور مىگرفتند و شهر سوئز هم در سمت مغرب نمودار بود. عمارت سفيد بزرگى در وسط ديده مىشد و كشتى بزرگى هم در اسكله آنجا لنگر انداخته بود. ميل هشتاد و پنجم را در سمت مغرب نصب كرده بودند. پنج ساعت از دسته گذشته به قرانتين اول رسيديم. ابنيۀ متعدده داشت و اشجار در برابر آنها غرس كرده بودند، خيلى باصفا بود. از آن كه گذشتيم، به محاذات كارخانۀ كشتىسازى رسيديم و اسباب خاككشى ديديم. از آن پس به محاذات قرانتين دوم رسيديم. واپور در خليج سوئز لنگر انداخت و يك قايق كوچك دودى بسيار قشنگ نمودار شد؛ پنج نفر صاحب منصبهاى سوئز كه كامل پاشاى كماندان بحريۀ مصر و رئوفپاشا حاكم سوئز و حسين فهمىبك كماندان محروسه و واپورهاى مصر و ديار رئيس قرانتين و لَذَى پسر او به استقبال آمدند و بيست و يك توپ شلّيك نمودند. بعد از آن كه به واپور آمدند اجازه خواسته به قمرهاى كه نشسته بودم آمدند و از هر مقوله صحبت داشته، بعد خداحافظ كرده رفتند. چند كشتى دودى و بادى در خليج لنگر انداخته بودند و يك كشتى انگليسى هم كه حجاج در ميان آن بود و دو روز پيشتر از ما وارد خليج شده بودند، مقارن ورود ما حركت نموده به سمت جده رفتند. در جايى كه واپور ما لنگر انداخته بود، در طرف مغرب آن، كوهى ديده شد كه نزديك بود و در طرف مشرق كوهى ديده شد كه دور بود و نيز در طرف مشرق، سدّى رو به مغرب در خشكى ساخته بودند كه آب خليج از آنجا نگذرد.