293روانه كنند و به جناب جلالتماب علاءالدوله اميرنظام نيز تلگراف كردم كه مال سوارى و قاطر در جلفا حاضر كنند. از شاهنشاهزادۀ اعظم و جناب معزىاليه جواب رسيد كه همينطور كه زحمت دادم قبول نمودند. قريب دو ماه بود كه در تفليس باران نباريده بود.
در اين چند روز اتصالاً مىباريد. حيدرقلى ميرزا پسر نوّاب بهمن ميرزا كه در تفليس سلطان فوج است به ديدن آمد. مهربانى به او كردم، رفت. زبان روسى را خوب مىدانست، كلاه روسى در سر داشت.
جمعه پانزدهم چون ميرزا محمودخان قونسول را جناب سپهسالار اعظم كه مأمور پطرزبورغ شده بودند احضار كرده بودند كه به ايشان ملحق شود، لهذا با كمال معذرت وداع كرده رفت و اجزاى خود را در قونسولخانه براى پذيرايى ما گذاشت. بعد از يك ساعت با اميرزادگان به حمام رفته، استحمامى به عمل آورد. دو ساعت از ظهر رفته با ميرزا رضاى مترجم به بازديد نايب جانشين رفتيم و از آنجا به بازديد اسْتاراسيل اسكى رفتيم و با او به صحبت پرداختيم. دو نفر پسر خود را كه نه ساله و شش ساله بودند نزد ما آورد، با آنها مهربانى كردم و بعد از انقضاى مجلس معاودت نمودم.
شنبه شانزدهم بعد از نهار به جبّهخانه رفته، توپهايى كه در آنجا گذارده بودند تماشا نمودم. توپى در آنجا بود كه لوله و چرخ آن از يكديگر جدا مىشد و با يك مال، آن را حمل مىكنند. بسيار توپ ظريف خوبى بود؛ پس از آن چند دستگاه در آنجا ديدم كه به يك حركت بخار ماشين، كه قوت بيست و پنج اسب داشت محرك مىشدند. در بعضى دستگاه لولۀ تفنگ سوراخ مىنمودند و در برخى چوب مىبريدند. بعد از آن به بيوتات فوقانى رفته دستگاه تفنگسازى را ملاحظه نموديم. بسيار خوب مىساختند. بعد از آن از بيوتان فوقانى به زير آمده به جبّهخانه ديگر كه نزديك به اين جبّهخانه بود رفتيم. در يك اطاق شصت و پنجهزار تفنگ مُرتّباً منظماً انبار كرده بودند و بيرقهاى كهنه را هم كه در اسفار مستعمل شدهاند در آنجا آويخته بودند. جنرال اسْتاراسيل اسكى هم هراه بود.
پس از آن به اطاقى رفتيم كه تفنگهاى كارروس كه براى سوار ساختهاند گذاردهاند.
آنها را هم تماشا كرديم، بسيار خوب تفنگهايى هستند و به كار سوار مىخورند. چهار قبضه از تفنگهاى مزبور براى ما و اميرزادگان تعارف فرستادند. بعد از آن بيرون آمده در صحن