272پيش آوردهاند، ولى مرتب نبود و سنگ بر آن نگستردهاند و از باغچه آواسى به دماغۀ مشرفه كه آن را كيپباب مىناميدند، و كيپ به معنى دماغه است و از آجا به بابابورْنى يك ميل كه گذشتند، قطعه سنگ بزرگى در دريا است كه كشتىها را دورتر از آن عبور مىدهد كه به خطر نيفتند. پنج ساعت به غروب مانده، كشتى ما در چاناق قلعه، يك ساعت مكث كرد و دو ساعت و نيم به غروب مانده به محاذات كلّىپَولى رسيده لنگر انداختند. كلّى پَولى در سمت شمال است و در اول بوغاز دارْدانِل است و آبادى آنجا معتبر است و در مكان مرتفعى ساختهاند. عمارات عاليه و جوامع چند دارد و طول آبادى آن زياد است. چند كشتى در نزديكى اسكله لنگر انداختند و از كلى پولى تا بوغاز، درياى مرمره، سد و ده ميل است و تا اسلامبول، صد و چهارده ميل است و حركات كشتى از مىتىلين تا كلّىپولى به اختلاف است، يا به سمت شمال و يا به شمال شرقى و از اين دو حالت خارج نبود. و از كلى پَولى تا بوغاز اسلامبول درياى مرمره است.
اسلامبول
دوشنبه بيست و هشتم اول طلوع صبح به لنگرگاه بوغاز اسلامبول رسيديم، لنگر اندختند.
اول جناب معينالملك سفير كبير به ميان كشتى به استقبال آمد. بعد از آن منيربيك و خليلبيك از جانب اعليحضرت سلطان آمدند. قدرى به جهت قايق نشستيم كه حاضر شود، آن وقت از كشتى بيرون آمده به قايق نشسته به طرف شهر رفتيم. چون از بين راه به جناب معينالملك نوشته بودم كه در مراجعت مىخواهم به طور آزادى حركت نمايم و در سفارتخانه منزل خواهم كرد، لهذا من و اميرزادگان و جناب حاجى ملاباقر واعظ با معينالملك به سفارتخانه رفتيم و اجزا و اتباع، در نزديكى سفارتخانه، در خانۀ ديگر منزل نمودند و در چند روز كه در اسلامبول اقامت كرديم، مهمان جناب معينالملك بوديم پذيرايى خوبى كردند.
سهشنبه بيست و نهم در سفارتخانه بسر برديم. جناب منفپاشا، اول شب به ديدن ما آمد با ايشان صحبت داشتيم، رفتند.
چهارشنبه غرّه شهر ربيعالاخر حسامالدين افندى، پدر جناب فخرىبيك، سفير كبير