273دولت عثمانى با ناشدپاشا به ديدن آمدند. با آنها به صحبت پرداختيم. چهار ساعت به غروب مانده در كالسكه نشسته به بيكاوغلى رفتيم و به مغازه رفته، قدرى اسباب ابتياع نموديم.
پنجشنبه دوم در سفارتخانه بسر رفت، بعضى از اجزاى اعليحضرت سلطان به ديدن ما آمدند؛ با آنها صحبت كرده رفتند.
جمعه سيم چون خيال داشتم دندان مصنوعى بگذارم و دندانهايى كه معيوب بود و هميشه اذيت مىنمود از بيخ بكنم، لهذا شخص فرانسوى كه در اين صنعت ماهر است به سفارتخانه آوردم، هشت عدد 1 از دندانهاى مرا كه معيوب بود، در يك دقيقه به طورى كشيد كه چندان اذيت نكرد و قرار داد كه چند روز ديگر دندانهاى مصنوعى ساخته بياورد.
شنبه چهارم در سفارتخانه بودم، جناب رضابيك سفير كبير سابق آمد؛ قدرى با او به صحبت پرداختيم. مشاراليه مذهب شيعه دارد و از اهل معرفت و مرد كافى و كاردانى است.
يكشنبه پنجم از جانب اعليحضرت سلطان اخبار شد كه شرفياب شود. غروب، دو كالسكۀ مخصوص سلطانى با ياور خاص به سفارتخانه فرستاده بودند كه مرا به حضور اعليحضرت سلطان ببرند و شب را در خدمت سلطان شام صرف نمايد. با جناب معينالملك و سه نفر از اجزاى سفارتخانه كه حاجى ميرزا نجفخان قونسول و ميرزا جوادخان مستشار و ميرزا رضاخان مترجم اول، به سمت عمارت سلطانى رفتيم.
اميرزادگان نيز همراه بودند، به سراى همايون يلدوز كه رسيديم، پس از آنكه بعضى تشريفات به قانون سابق به عمل آمد، خود اعليحضرت سلطان با نشان دولت عليۀ ايران، تا نزديك پلّۀ عمارت تشريف آورده بودند. تعظيم كردم و شكرگزارى نمودم كه زنده ماندم و بار ديگر شرفيابى حاصر نمودم. همگى به اتفاق به خدمتشان به ميان اطاق رفته اذن جلوس دادند، نشستيم و مرا نزديك خودشان نشاندند و تفقّدات فرمودند؛ پس از چند دقيقه بر سر غذا رفتيم. وزرا و وكلاى دولت نيز حاضر بودند، به آنها هم اذن جلوس دادند و وضع نشستن سر ميز را طورى ترتيب داده بودند كه با كثرت حاضرين، مراتب احترامات من و اميرزادگان نيز در سر ميز محفوظ مانده بود. يك طرف ميز به واسطۀ وجود اعليحضرت سلطان صدر شده بود و طرف ديگر به واسطۀ وجود پسر اعليحضرت