228نفر سوار جانب مصطفى افندى، قائم مقام حبرون به استقبال آمدند. بعد از مسافتى به چشمهاى رسيديم كه در سمت يسار بود؛ سكّويى داشت و حوضچهاى در جلو آن ساخته بودند. آب آن جارى بود و مصطفى افندى خودش تا به آنجا به استقبال آمده بود.
به او اظهار مهربانى كرديم، همراه ما آمد. بعد از آن در سمت راست برج خرابى ديدم كه جاى قراول بوده است و بعد از مسافتى، در سمت يسار قريۀ حَلْحولْ نمودار شد كه قبر حضرت يونس عليه السلام در آنجا است؛ ولى مسافت داشت و وقت تنگ بود، مجال زيارت نشد. از آنجا تا حبرون يك ساعت راه است و بعد از مسافتى در سمت يمين، عمارتى از روسها ديده شد كه در بالاى بلندى ساخته بودند كه در طول، پنج پنجره داشت و در عرض چهار پنجره؛ و درخت بزرگى در جلو عمارت بود؛ مىگفتند، چهارهزار سال است كه در اين صحرا است والعهدة على الراوى. و اين عمارت را روسها براى مسافرين ساختهاند كه در آنجا منزل كنند. از آنجا كه گذشتيم، بعد از فراز و نشيب وارد كوچه باغ حبرون شديم كه از دو طرف باغات است و ديوارهاى آن را سنگچين كردهاند. كوچه باغ را كه طى كرديم در سمت يسار، آثار سور ناتمام كهنهاى بود. آنچه معلوم شد آن موضع را رامه مىناميدند و همان موضعى است كه حضرت سليمان اول در آنجا بناى ساختن سور داشتند. وحى رسيد كه موضع قبر ابراهيم در آنجا بنا شد. لهذا موقوف نمودند و تفصيل آن بيان خواهد شد. در اول آبادى حبرون، اهالى آنجا به استقبال آمده، متولى حضرت ابراهيم نيز دو علم سبز همراه آورده، در وسط جاده نگاهداشته بود احترام كرده گذشتيم. در جلو كوچه حبرون بِركۀ بزرگى ديده شد كه آب آن از باران است. منزل ما در خانۀ حاجى شيخ محمدعلى شيعه معين كرده بودند. به آنجا رفته پياده شديم و سه ساعت از شب رفته، از بازار سرپوشيده رفته، سى و يك پلّۀ عريض سنگى طى كرده، از باباليوسف داخل شديم. در سمت يمين درب سبزى بود كه به مقبرۀ حضرت يوسف عليه السلام باز مىشود؛ ولى آن در هميشه بسته است و جهت، اين است موضع يوسف عليه السلام را علىالترديد در دو جا دانند. يكى در همين مكان است كه در گذاردهاند و ديگر در بقعهاى است كه در زاويۀ صحن حضرت ابراهيم است، ولى آنچه در تواريخ مسطور است، حضرت يوسف كه در سنّ صد و ده سالگى رحلت نمودند، اهالى مصر در تعيين مكان