209كنار راه ايستاده بودند. به آنها اظهار مهربانى نموده سوار شدند و به جلو درشكهها افتاده مسافتى كه طى شد دهكده حكونيا را در سمت ايسر ملاحظه نموديم و از آن گذشتيم نيم ساعت به غروب مانده به اول جلگۀ شهر قدس شريف رسيديم. خسته خانۀ معتبرى در طرف يمين راه ساخته بودند و به جهت تشريفات ما خيمهاى در نزديكى آن برپا كرده اسباب شربت و قهوه و غليان فراهم نموده بودند. يك فوج سرباز با موزيكانچى حاضر كرده، پس از آنكه به آنها رسيديم، تعظيمات نظامى به جا آوردند. رئوفپاشاى متصرف قدس شريف با سليمانپاشاى كماندان عسكر و يوسف افندى مترجم و فرزى افندى قاضى با البسۀ رسميه تا دم كالسكه آمده مرا پياده كرده به خيمه بردند. به تمام آنها اظهار مهربانى نمودم و بعد از صرف شربت و قهوه و غليان بر اسبان مخصوص كه حاضر كرده بودند سوار شده روانه شديم. از آنجا تا منزلى كه در ميان قلعه قديم براى ما مشخص كرده بودند تقريباً يك ساعت مسافت است و تمام اين مسافت را از دو طرف مرد و زن از نصارى و يهود و غيره با البسۀ فاخره در بالا و پايين و در كوچهها و كنار ديوارها احاطه كرده به استقبال آمده بودند و متصرف و مستقبلين نيز همه جا همراه بودند. ازدحام غريبى مشاهده شد كه گويا دو ثلث اهالى اين شهر به استقبال آمده بودند و در ورد به شهر شانزده توپ شليك كردند. از خيابان گذشته به دروازه قلعۀ قديم رسيديم.
از دروازه داخل شده به خانۀ موسى افندى كه شيعه است رفتيم. پيرمرد محاسن سفيد معقولى بود و از سادات حسينى است. خانۀ او را براى ما مشخص كرده بودند.
متصرفپاشا و سليمانپاشاى كماندان عسكر و فرزى افندى قاضى نيز تا آنجا آمدند.
قدرى صحبت داشته رفتند. امشب متصرفپاشا پذيرايى كرده بود. محض اتحاد دولتين عليتين پذيرايى يك شب را قبول كرده ضمناً خواهش كردم كه ديگر زحمت پذيرايى را نكشد. امشب چون خسته بودم به زيارت مشرف نشدم، به استراحت گذشت. ولى سجدات شكر خداوند را به جا آوردم كه بحمدالله توفيق رفيق شده به صحت و سلامت به بيتالمقدس رسيدم و اين شعر حافظ ابن حجر را به خاطر آوردم اِلى البيت القُدس جئتُ أرجُو