208
قطرون
قريۀ قطرون آبادى معتبرى است و كمپانى انگليس لكانته و مهمانخانه در كنار جاده بنا نهاده كه محل آسايش است و خودش نيز در آبادى قريۀ مزبوره عمارتى ساخته است كه منزل او است و تا اين دهكده راه نصف مىشود و صحرا از همه طرف وسيع و فسيح است و همه جا سبز و خرم است. چون از جانب حكومت قدس شريف در آن لُكانته تهيه و تدارك نهار ديده بودند پياده شده به آنجا رفتيم و قدرى نشسته بعد از اداى فريضه حركت نموديم. بوغازى نمودار شد. اول آن را بابالوادى مىگفتند و تتمّه آن را وادى على و وجه تسميۀ آن اين بود كه در اواسط اين تنگه، در طرف يمين راه، در زير اشجار، صفهاى است كه جناب اميرمؤمنان عليه السلام در آنجا نماز خواندهاند. مسجد كوچكى در آنجا بنا نهادهبودند، خراب شده، محراب آن باقى است. بالجمله عاصمبيك ممباشى سوار در نزديك قهوهخانهاى كه در قرب بابالوادى است از قدس شريف به استقبال آمده در كنار راه ايستاده بود. به او مهربانى كردم سوار شده به جلو درشكه افتاد و بعد از طى مسافتى دهكده بئر ايّوب و سَريس را در طرف يمين به قريۀ ابىغَوش رسيديم كه آن نيز در طرف يمين واقع بود.
ابىغوش
اين دهكده موسوم به كُنيه كسى است كه در اين ناحيت اقتدار داشته است و نوزده سال است كه وفات يافته و از اولاد و احفاد او در اين دهكده هستند. آبادى معتبرى است و عمارات آن مانند عمارات شهرستان است و كليسيائى در كنار راه دارد و مقبرۀ ابىغوش هم در نزديكى جاده است و اشجار زيتون و رَز نيز در اين دهكده بسيار است و قهوهخانه و باراندازى هم در آخر آبادى ساختهاند. چون از دهكدۀ ابىغوش گذشتيم بعد از مسافتى آبادى صوبعه و عين كارم را در طرف يمين ديديم و در عينكارم پلى از چوب بر روى آب بسته بودند كه مىبايست از روى آن گذشت و قهوهخانهاى هم در كنار پل ساخته بودند كه خالى از امتياز نبود. دو نفر كشيش با اسبان سفيد از جانب بطريق ارمن به استقبال آمده در