179غربى بود. جناب سعيدپاشا، اگر چه اغلب روزها، چنانچه سابقاً اشاره شد، آمده مرا راه مىانداخت، ولى امشب مخصوصاً در وقت سوارى آمد و به جهت آن كه شب بود، در راه احتياط داشت. بلد همراه كرده سوار در اطراف گذاشت و با كمال مواظبت مرا راه انداخته رفت. قدرى كه رفتيم اراضى ارتفاع بهم رسانيد كه از نشيب بايد به فراز برود و به قدر مسافت يك ساعت، به همين حالت بود كه به بلندى مىرفتند و از جمالان آواز قُدّامقُدّام بلند مىشد، براى آن كه كجاوهنشينان خود را به سمت جلو كجاوه بياورند. بعد از آن اراضى مسطح شد، ولى در بعضى نقاط نيز خالى از فراز و نشيب نبود. روز كه شد، در چند جا، در سمت يسار، آب صاف شيرين گوارا در گودالها ديده شد كه آب باران بود و اهل قافله بر مىداشتند. پس از آن در چند نقطه نيز به فاصلۀ زيادى صحراى سبز و خرم ديده شد كه سبزه و علف داشتند و خيلى باصفا و طراوت بودند و براى نماز ظهر در كنار سبزهزار عواف كردند. اين نقطه اول صفاى راه شام است. هر قدر تا كنون از خشكى صحرا و كمى آب بر مردم بد گذشت، بعدها از طراوت و صفاى صحرا خوش خواهد گذشت. بالجمله نيم ساعت به غروب مانده وارد منزل شديم و اسم اين منزل را قيطرانيه مىگفتند. قلعۀ آن در طرف شمال شرقى واقع است و در ميان قلعه چاهى و در بيرون قلعه بركهاى است كه از آب آن چاه پر مىشود. در نزديكى اردو نيز آب صافى بود كه از آب باران جمع شده است و از اين منزل تا شهر كَرَك شش فرسنگ است. شيخ على كركى 1كه معاصر با شيخ بهايى بوده است از اين شهر برخاسته و اين شهر حالا هم آباد است و اكثر اهل آنجا شيعه باشند.
چهارشنبه يازدهم سه ساعت به صبح مانده روانه شديم و حركت به سمت شمال غربى بود. اراضى اين راه مسطح بودند و وسيع و گاهى ارتفاع و انخفاض به هم رسانيده، در طرف يمين و يسار راه، بعضى تپهها نمودار مىشد، ولى تمام صحرا سبز و خرم بود. دو روز پيشتر باران آمده، بر اين سبزهها باريده، طراوت و خرمى ديگر داشت. آفتاب كه طالع شد شبنم از زمين برخاسته و مه در هوا بهم رسيد. چهار ساعت و نيم به غروب مانده در