180نزديكى كاروانسرايى كه معروف به زينب است عواف شد. اين كاروانسرا در سمت يسار راه واقع است، مانند قلعۀ كوچكى است، ديوارهاى كوتاه دارد كه تقريباً دو ذرع ارتفاع آن است، ولى مخروبه است و از اين كاروانسرا تا منزل سه فرسنگ است و در نزديكى عوافگاه، لاشههاى اشتران فراوان ديده شد كه در چهار سال قبل از اين، از شدت سرما و عدم آذوقه در اين صحرا با پنج نفر آدم خشك شده و مردهاند و استخوانهاى آنها باقى مانده است و آن شترها از قادر آقاى مكارى بوده است و عدد آنها را سيصد نفر مىگفتند. امروز هم هوا سرد بود و پنج نفر از اشتران قادرآقا و حاجى محمد از خستگى و طول راه وامانده مردهاند. نيم ساعت به منزل مانده از تخت بيرون آمد، سوار ماديان جناب سعيدپاشا شدم و بعد از سوار شدن، قدرى كه گذشت، تخت بر زمين خورده افتاده. اين فقره از تفضيلات خداوند دانستم كه ميل سوارى را بر دل من انداخت و از صدمه افتادن تخت محفوظ ماندم. بالجمله يك ساعت و نيم به غروب مانده وارد منزل شديم. اسم اين منزل را بَلقا مىناميدند. قلعه در طرف يسار داشت. درِ آن به سمت مشرق باز مىشد و يك سمت ديوار آن از طرف يسار دربِ قلعه خراب شده. عسكرى در آن قلعه نبود و چند چادر سياه در پشت قلعه در طرف مغرب زده بودند كه متعلق به اعراب بود و بره و مرغ مىفروختند. در اين منزل اندكى بوى آبادى مىآمد و امروز ازنابلس براى سعيدپاشا پرتقال آورده بودند. چند عدد براى من فرستاده بود. بسيار بزرگ و خوشطعم بود و غالباً به شكل صنوبرى بودند. نابلس جاى آبادى است. اهالى آنجا تمام شيعه هستند و خارجه را به خود راه نمىدهند و صابون نابلس در شامات معروف به پاى است.
پنجشنبه دوازدهم بعد از طلوع روانه شديم. حركت به جانب شمال غربى بود و اراضى اين راه تا نيم ساعت به منزل مانده تماماً مسطح و صاف است و صحرا از هر طرف وسيع بود كه هد قدر اشعّۀ بَصَر ممتد مىشد به جز صحرا و سبزى و خرمى چيز ديگر به نظر نمىآمد. هوا هم غالباً ابر داشت و گاهى ترشح مىنمود. صفا و طراوت ديگر داشت و از قرار كه مىگفتند اعراب عنيزه بيست روز ديگر به اين منازل آمده مدتى اقامت كرده علف صحرا را چرانيده مىروند. يك ساعت به منزل مانده، چاهى در راه ديديم. دو سنگ بزرگ كه يكى مدوّر و ديگرى مربع بود و وسط آن مانند حوضچه حفره داشت، در دو