178سنگهاى اراضى راه سياه بودند، در يك جا كوچك بودند و در دو جا بزرگ. سه ساعت به غروب مانده وارد قلعۀ عنيزه شديم. اين محل هميشه منزلگاه حجاج بوده است، ولى براى آن كه منزل فردا سبكتر گردد امروز در اينجا منزل ننموده گذشتند و براى نماز ظهر در اينجا عواف نمودند. قلعهاى در طرف مغرب داشت و نزديك قلعه چاهى بود، ديوار به دور چاه كشيده بودند و نزديك چاه در سمت شمال، بركۀ بزرگى ساخته بودند و از پهلوى بركه، سدى به طرف مغرب بسته بودند كه تقريباً دويست قدم طول آن بود و اين سد براى اين است كه آب باران داخل بركه شود. بالجمله از قلعۀ عنيزه گذشته غروب به صحرايى رسيديم كه قلعهاى مخروبه داشت و آن وادى را منزل قرار دادند. امشب تصرف هوا شده!، حالم خوش نبود، درد سينه عارض شده مداوا كردم.
دوشنبه نهم صبح روانه شديم. حركت غالباً به جانب شمال غربى بود و اراضى راه صاف و وسيع بودند. از هيچ طرف كوهى نمودار نبود، ولى خالى از ارتفاع و انخفاض نبود. گاهى از اراضى مرتفعه به اراضى منخفضه مىرسيديم و گاه به عكس؛ و زمين مرتفع به زمين منخفضه به قدر ده زرع ارتفاع داشت و در وسط منزل در سمت يمين، راه به قدر دويست قدم طول و صد قدم عرض زمين صحرا عميق گشته دو ذرع عمق آن بود و چنان معلوم شد كه جريان سيل آنجا را به اين حالت انداخته است. دو ساعت به غروب مانده وارد منزل شديم و اسم اين منزل را حصاة مىناميدند. در نزديكى قلعۀ حصاة حركت رو به شمال شرقى شد. وقتى كه به محاذات قلعه آمديم، رو به شرقى گشت قلعه را رو به مشرق ساخته بودند و در جلو آن پلى بنا نهاده بودند كه سه چشمه داشت و ارتفاع هر چشمه تقريباً چهار ذرع بود. اهل قافله كه از پل گذشتند، حركت رو به شمال شد. محل اردو تا قلعه يك ميدان فاصله داشت و اين پل را محمدعلىپاشاى خديو مصر بنا كرده، روى آن را سنگفرش نموده است و خيلى به كار حجاج مىآمد. اگر اين پل نباشد در وقت بارندگى از آن نقطه با هيچ مركوبى نمىتوان گذشت، خاصه اين كه شتر باشد.
بالجمله كسالتى كه ديشب داشتم امروز رفع شد و در اردو نيز به واسطۀ آذوقه از بره و غيره كه جمعى از اعراب آورده بودند فراوانى بهم رسيد.
سهشنبه دهم سه ساعت به صبحِ روز مزبور روانه شديم. حركت به جانب شمال