177در ميان آنها به قدر يك ميدان فاصله است. از گردنه كه پايين مىآيند، معان قديم نمودار مىشود كه در سمت يسار واقع است و متصل به ديوار آن چشمه و قبرستان است كه در سر راه واقع است. از آنجا كه مىگذرند نشيب و فراز به هم مىرسد، به جلگۀ بالا كه مىروند، معان جديد نمودار است كه در سمت مشرق واقع شده است و باغات زياد دارد كه در سمت يمين احداث كردهاند. زراعت صيفى و شتوى هر دو در اين آبادى به عمل مىآيد و جو را زيادتر از گندم زراعت مىنمايند و ميوهجات تابستانى و زمستانى از هر مقوله در اين آبادى زياد به عمل مىآيد. اين اوقات ميوۀ انار در خانهها يافت مىشد، اهل قافله خريدند و اهالى اين دو آبادى با هم عداوت دارند و هر سال در ميان آنها نزاع مىشود و خون واقع مىشود. اين اوقات، خونى واقع شده بود. جناب سعيدپاشا ريشسفيدان طرفين را در خيمۀ خود جمع كرده اصلاح مىنمود. چند سال قبل از اين هم خود سعيدپاشا براى رفع نزاع آنها مأمور شده به معان آمده بود و اكنون نيز آدمى از جانب خود در اينجا گذارده است. در معان هميشه باد شديد مىوزيد و باد آنجا معروف است، ولى از حسن اتفاق امروز با نيامد و هوا معتدل بود. چهار روز بود در منازل سابق گوشت پيدا نمىشد. مردم به جاى گوشت، خرما در ميان طعام مىگذاشتند. امروز گوسفند و بره و مرغ در معان فراوان بود. اهل قافله از قحطى و سختى بيرون آمدند و براى منازل ديگر هم برداشتند. از معان تا شام هواى منازل بسيار سرد بود و اولِ سبزى و خرمى راه شام دو روز ديگر است كه از قيطرانيه به آن طرف باشد.
يكشنبه هشتم طلوع صبح حركت شد و حركت رو به شمال غربى بود، آفتاب كه طلوع كرد، تپههاى زياد از دو طرف به هم رسيد كه جاده در ميان آنها، در اراضى منخفضهاى واقع شده بود و اين صحرا را اعراب وادىالمسوخات مىناميدند. آخرِ تنگه منتهى شد به مكانى كه در دو طرف سنگهاى كروىالشكل افتاده بود، بعضى بزرگ بودند و بعضى كوچك و آنها كه كوچك بودند چنان صاف و مودر بودند كه شباهتى به سر انسان داشتند و اعتقاد اعراب اين بود كه آنها سر انسانند كه مسخ شدهاند و بدان جهت، آن صحرا را وادىالمسوخات مىناميدند؛ از آنجا كه گذشتيم، اراضى راه، گاهى مسطح بود و گاه فراز و نشيب داشت، ولى اراضى مسطحۀ آن غالباً مرتفعه و منخفضه بود و در سه محل