176تنگۀ پرسنگى بود. آخرش منتهى شد به گردنهاى كه بايست از پستى به بلندى بروند، اگر چه چندان سخت نبود، ولى اهل قافله، غالباً پياده شده بالا رفتند و مسافت نمودند. تقريباً نيم ساعت بود كه وقتى از گردنه بالا آمدند، در طرف يسار، به مسافت يك ربع آبى بود.
عكّامها مشكها را برده آب پر كرده آوردند كه براى اين منزل بردارند و از قرارى كه جمّالان مذكور داشتند تا اين گردنه خاك حجاز است و از گردنه به آن طرف داخل خاك شامات مىشوند. پس از آن كه از گردنه گذشتند تنگۀ ديگر بهم رسيد كه سنگلاخ بود و آخر آن نيز منتهى شد به گردنۀ مختصرى كه چندان ارتفاع نداشت. بعد از آن صحرا بود و آخر آن نيز منتهى شد به گردنۀ مختصرى كه چندان ارتفاع نداشت. بعد از آن صحرا وسيع شد و از هيچ طرف كوهى نمايان نبود، ولى در اكثر نقاط فراز و نشيب داشت و باقى مسطح بود و جنگ خارِ مغيلان هم زياد ديده شد. چهار ساعت و نيم به غروب مانده براى نماز ظهر عواف كرده و يك ساعت به غروب مانده وارد منزل شديم. اسم منزل را غدير مىگفتند و در نزديكى منزل، غديرى بود كه آب باران در آنجا جمع مىشود، ولى امروز آن غدير آب نداشت.
شنبه هفتم نه ساعت از شب گذشته روانه شديم. حركت به سمت شمال غربى بود. از اول منزل تا نيم ساعت به منزل مانده، اراضى راه مسطح و وسيع بود و از هيچ طرف كوهى ديده نمىشد، ولى در بعضى نقاط، فراز و نشيب داشت. در بينالطلوعين عواف كرده، بعد از اداى فريضۀ صبح روانه شدند. در طرف يمين راه قبر زنى بود، عيوش نام. سنگ زيادى بر روى قبر او انبوه كرده بودند. از قرارى كه مىگفتند، اين زن به جنون و صرع مبتلا بوده، در اين راه وفات يافته، مدفون شده است. چون احترام احيا و اموات مجانين در اين صفحات منظور مىدارند، لهذا هر وقت از اين راه بگذرند، غالباً فاتحه در دور اين قبر خوانده، پارچۀ لباسى از قبيل پيراهن و غيره بر سر قبر او مىگذارند. امروز هم زنى از اهل تسنن پارچۀ سفيدى پيچيده بر سر قبر او گذاشت و گذشت. نيم ساعت به منزل مانده، گردنه بهم رسيد كه چندان سخت و مرتبع نبود. از اين گردنه كه پايين آمديم، آبادى معان نمودار شد. پنج ساعت به غروب مانده وارد معان شديم.
معان
بدان كه معان آبادى معتبرى است و در اين آبادى دو معان است، يك قديم و يكى جديد و