175ذاتالحج مىناميدند. قلعهاى در سمت شمال داشت و بركهاى در بيرون قلعه بود كه آب آن از ميان قلعه مىآيد و آب اين منزل جارى بود، ولى گوگرد داشت. آب خوراكى را از ذخيرۀ آب منزل تبوك داشتند و درِ طرف شرقى قلعه، نخلستان بود كه اشجار آن بعضى بزرگ بودند و برخى كوچك.
چهارشنبه چهارم طلوع آفتاب روانه شديم. حركت رو به شمال بود و اراضى راه از اول تا آخر وسيع و مسطح بود و فراز و نشيب و سنگلاخ آن قليل. ظهر عواف كرده، يك ساعت به غروب مانده وارد منزل شديم. اسم منزل را مدوّر مىگفتند. قلعهاى در سمت يسار داشت و اين قلعه در نقطهاى واقع شده است كه كوهها از جهات اربعه احاطه كرده فضاى صحراى آن مدور شده است و جادهاى از جنوب به شمال دارد كه قافلۀ حجاج عبور مىكنند و صد و پنجاه قدم به قلعه مانده، چشمه است كه بر دور آن ساختهاند كه آب از وسط آن بركه جوشيده بالا مىآيد و به بركهاى كه در پهلوى آنجا ساخته بودند ولى خراب و بىآب بودند.
پنجشنبه پنجم طلوع صبح روانه شديم. حركت رو به شمال بود و اراضى غالباً مسطح بود و فراز و نشيب كمتر داشت. در اول منزل، تنگۀ كوچكى پديدار شد. از آنجا كه گذشتيم همه جا وسيع بود و بعد از تنگۀ كوچك چند كوه در سمت يسار ديده شد. از آنها كه گذشتيم، ديگر كوهى ديده نشد. ظهر عواف كرده، چهار ساعت به غروب مانده در طرف مغرب و مشرق چند كوه و چند تپه نمودار شد، ولى كوهها چندان ارتفاع نداشتند.
بعد از آن ديگر كوهى نديديم، مگر نيم ساعت به منزل مانده، كوهها و تپههاى كوتاه ديديم كه در يمين و يسار جاده واقع بودند و از آنجا تا به منزل سنگلاخ بود، ولى سنگها چندان بزرگ نبودند. غروب به منزل رسيديم و اسم اين منزل را بعضى ظهرالعقبه مىگفتند و برخى بطنالغول مىناميدند. اين منزل هيچ آب نداشت. از منزل ديروز آب آورده بودند. محل اردو اتصال به تنگه كوهى داشت. امروز در عرض راه سنگ چقماق زياد بود و مردم بر حسب اتفاق جمع مىنمودند.
جمعه ششم طلوع صبح روانه شديم. حركت به جانب شمال غربى بود. در اول منزل،