87شبلى گفت: نه !
امام عليه السلام فرمود: آن هنگام كه موهاى سرت را مىزدودى، آيا انديشهات اين بود كه خويشتن خويش را نيز از همۀ آلودگىها پاك مىكنى و آنچه را از مردمان بر عهدهدارى، بر مىدارى و از گناهان و آلودگىها بيرون مىآيى ؛ همانند روزى كه از مادر زاده شدهاى ؟
شبلى گفت: نه !
امام عليه السلام فرمود: هنگام نماز گزاردن در مسجد «خيف»، چنين انديشيدى كه از هيچ كس و هيچ چيز «خوف» ندارى و جز از خداوند و گناهانت نمىترسى و به هيچ كس و هيچ چيز، مگر رحمت خداوند، اميد ندارى ؟
شبلى گفت: نه !
امام عليه السلام فرمود: آيا هنگام قربانى كردن، چنين انديشيدى كه با دست يازديدن به حقيقت ورع و پارسايى، گلوى طمع را ببرى و از سنت و سيرۀ ابراهيم عليه السلام پيروى كنى ؛ كه با قربانى كردن فرزند خويش و ميوۀ دلش براى رضاى خداوند، اين سنت را بر پا ساخت و براى مردمان پس از خود به يادگار نهاد ؟
شبلى گفت: نه !
امام عليه السلام فرمود: هنگامى كه از قربانگاه به مكه بازگشتى و «طواف افاضه» را انجام دادى، آيا چنين انديشيدى كه از رحمت خداوند، سرشار شدهاى و اينك به سوى طاعت او روى آوردهاى و به محبت وى چنگ زدهاى و فرمانهاى واجب او را انجام دادهاى و به «قرب الى اللّٰه» و نزديكى به خداوند دست يافتهاى ؟
شبلى گفت: نه !
امام سجاد عليه السلام به او فرمود: پس، به منا نرسيدهاى، و جمرهها را سنگسار نكردهاى و موهايت را نزدودهاى و قربانى نكردهاى و مناسك و اعمالت را انجام ندادهاى و در مسجد خيف نماز نگزاردهاى و طواف افاضه را به جاى نياوردهاى و به خداوند، تقرب و نزديكى نيافتهاى ! بازگرد كه حج نگزاردهاى !
در اين هنگام «شبلى» به گريه درآمد و بر غفلت و تقصير خويش واز دست دادن آن همه فايده و آثار و اسرار گرانقدر حج، سخت گريست. و از آن پس و تا فرا رسيدن موسم حجى ديگر، به فراگيرى بيشترمعارف و علوم و رموز حج پرداخت و سال بعد، با معرفتى سرشار و يقينى استوار، حج گزارد. 1