48«ابولهب» همسايۀ پيامبر بود و با همسرش «ام جميل» 1 بر سر راه پيامبر صلى الله عليه و آله خار و خاشاك مىريختند. پس از اينكه پيامبر صلى الله عليه و آله به دستور خداوند دعوت خود را ميان خويشان آشكار كرد، ابولهب از همانجا بناى مخالفت و عداوت نهاد و به آنان گفت كه براى حفظ كيش آباء و اجدادى در برابر آيين جديد بايستند و پيامبر را به استهزاء بگيرند. به همين سبب ابولهب ظاهراً بيشتر به تحريك همسرش، پسران خود را وادار كرد، تا دختران پيامبر صلى الله عليه و آله را رها سازند. گفته شده است كه وى در ميان آن دسته از سران مشركان بود كه تصميم گرفتند پيامبر را شبانه و پنهانى در بستر خويش به قتل رسانند.
ابولهب به سبب بيمارى نتوانست در جنگ بدر شركت كند، ولى به جاى خود، «عاص بن هشام بن مغيره» را كه از ابولهب دينى برگردن داشت فرستاد و ابولهب به همين سبب بدهكارى او را بخشيد.
آزار و آسيبى كه پيامبر صلى الله عليه و آله از ناحيه عموى خود «ابولهب» و همسر او «ام جميل» مىديد بىسابقه بود. خانۀ پيامبر در همسايگى آنها قرار داشت. آنها از ريختن هرگونه زباله بر سر او دريغ نداشتند ؛ روزى سيراب گوسفندى را بر سر آن حضرت زدند، و سرانجام كار به جايى رسيد كه حمزه به منظور انتقام عين همان را بر سر ابولهب كوبيد. 2ابولهب اغلب پشت سر پيامبر صلى الله عليه و آله حركت مىكرد تا مىديد پيامبر صلى الله عليه و آله مىخواهد با كسى حرف بزند مىگفت: اين برادرزادۀ من است، من عموى او هستم، من سرپرست او هستم، او آدم ديوانهاى است، مريض است، افسردگى روحى دارد، با او حرف نزنيد.
سورۀ مباركۀ مَسَد جواب مناسبى است به اين عمو و زن عمو؛ «تَبَّتْ يَدٰا أَبِي لَهَبٍ وَ تَبَّ...».
اين جواب چه زمانى داده شد، آن زمان كه پيامبر در دامنۀ كوهى كه در كنار مسجدالحرام است ايستاد و فرياد زد: من پيامبرم، فرستادۀ خدا، بياييد در مقابل خدا تسليم شويد، ابولهب آمده بود و گوش مىكرد، تا اينكه صحبت پيامبر تمام شد، گفت: «تَبّاً لَكَ»؛ (دستت بريده باد) ما را جمع كردهاى تا اين حرفها را بزنى! در جواب او اين سوره نازل شد:
«تَبَّتْ يَدٰا أَبِي لَهَبٍ وَ تَبَّ ...
وَ امْرَأَتُهُ حَمّٰالَةَ الْحَطَبِ » 3.