416ابوسفيان و دو نفر از همراهانش به ظاهر ايمان آوردند و مسلمان شدند. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: ابوسفيان را در تنگهاى كه گذرگاه مكه است ببرند تا لشكريان اسلام از آنجا بگذرند و او ببيند. 1عباس عرض كرد: ابوسفيان مرد جاهطلبى است امتيازى براى او قائل شويد، پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: هر كس داخل خانۀ ابوسفيان شود در امان است و هر كس در مسجدالحرام پناه ببرد در امان است و هر كس در خانۀ خود بماند و در را به روى خود ببندد او نيز در امان است. به هر روى هنگامى كه ابوسفيان اين لشكر عظيم را ديد يقين پيدا كرد كه هيچ راهى براى مقابله باقى نمانده است.
ابوسفيان رو به عباس كرد و گفت: سلطنت فرزند برادرت بسيار عظيم شده، عباس گفت:
واى بر تو! سلطنت نيست، نبوت است.
سپس عباس به او گفت: با سرعت به سراغ مردم مكه برو و آنها را از مقابله با لشكر اسلام برحذر دار. ابوسفيان وارد مسجدالحرام شد و فرياد زد: اى جمعيت قريش! محمّد با جمعيتى به سراغ شما آمده كه هيچ قدرت مقابله با آن را نداريد، سپس گفت: هر كس در مسجدالحرام برود و يا در خانه را به روى خود ببندد، در امان خواهد بود. بعد فرياد زد: اى جمعيت قريش! اسلام بياوريد تا سالم بمانيد. همسرش «هند» ريش او را گرفت و فرياد زد:
اين پيرمرد احمق را بكشيد! ابوسفيان گفت: رها كن به خدا قسم، اگر اسلام نياورى تو هم كشته خواهى شد، برو داخل خانه باش!
ورود پيامبر صلى الله عليه و آله به مكّه
سپس پيامبر با صفوف لشكريان اسلام حركت كرد تا به منطقۀ «ذىطوى» رسيد. همان نقطۀ مرتفعى كه از آنجا خانههاى مكه نمايان است. 2 پيامبر ياد روزى افتاد كه به اجبار از مكه مخفيانه بيرون آمد، ولى مىبيند امروز با عظمت وارد مكه مىشود، لذا پيشانى مبارك را برفراز جهاز شتر گذاشت و سجدۀ شكر بجا آورد، سپس پيامبر صلى الله عليه و آله در «حجون» (يكى از محلات مرتفع مكه كه قبر خديجه در آن است.) فرود آمد و غسل كرد و با لباس رزم و اسلحه بر مركب نشست.