408آن دانشمند اهل سنت كه از علماى شافعى بود، وقتى كه دانست شيخ بهايى، شافعى است، و از مركز تشيع (ايران) آمده، به او گفت: آيا شيعه براى اثبات مطلوب و ادعاى خود، شاهد و دليل دارد؟
شيخ بهايى گفت: من گاهى در ايران با آنها روبرو شدهام، آنها براى ادعاى خود شواهد و قرائنى دارند.
دانشمند شافعى گفت: اگر ممكن است يكى را نقل كنيد.
شيخ بهايى گفت: مثلاً مىگويند در صحيح بخارى (كه از كتب اهل سنت است) آمده كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:
«فٰاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنّي مَنْ آذٰاهٰا فَقَدْ آذٰانى وَ مَنْ أَبغَضَهٰا فَقَدْ أَبْغَضَني»
فاطمه پارۀ تن من است، كسى كه او را آزار دهد مرا آزار داده و كسى كه او را خشمگين نمايد مرا خشمگين نموده است. 1و در چهار ورق بعد در همان كتاب آمده است:
«و خَرَجَتْ فاطِمَةُ مِنَ الدُّنيٰا وَ هِىَ غاضِبَةٌ عَلَيهِما ؛ و فاطمه وفات كرد در حالى كه نسبت به ابوبكر و عمر خشمگين بود!»
جمع اين دو روايت و پاسخ به اين سؤال طبق مبناى اهل سنت چگونه است؟ دانشمند شافعى در فكر فرو رفت (كه با توجه به اين دو روايت نتيجه اين است كه آن دو نفر، عادل نبودند پس لايق رهبرى نيستند.) پس از ساعتى تأمل گفت: گاهى شيعيان دروغ مى گويند، ممكن است اين هم از دروغ هاى آنان باشد، به من مهلت بده امشب به كتاب صحيح بخارى مراجعه كنم و صدق و كذب اين دو روايت فوق را دريابم.
شيخ بهايى مىگويد: فرداى آن روز آن دانشمند را ديدم، گفت: مطالعه كردم ولى همانگونه كه گفتم، شيعه ها دروغ مىگويند، زيرا من صحيح بخارى را ديدم، دو روايت فوق در آن مذكور است ولى بين نقل اين دو روايت، بيش از پنج ورق فاصله است در حالى كه شيعه مىگفت، چهار ورق فاصله است! 2