390كه سميه و ياسر (بدون اينكه تا دم مرگ از تعريف و درود بر پيامبر صلى الله عليه و آله باز بمانند) زير شكنجه جان دادند.
جوانان «قريش» كه شاهد اين صحنۀ فجيع و رقتانگيز بودند؛ با تمام وحدت منافعى كه در كوبيدن اسلام داشتند، عمار را با تن مجروح و خسته از زير شكنجۀ ابوجهل نجات دادند، تا بتواند جسد پدر و مادر خود را به خاك بسپارد. 1چگونگى شهادت عمار ياسر
در شرائطى كه عدۀ زيادى از دوستان حضرت على عليه السلام ، آن حضرت را ترك گفتند و به معاويه پيوستند، عمار ياسر چون كوهى استوار به جاى ماند و همۀ آن مراتب علاقمندى و ثبات خود را نسبت به مقام شامخ على عليه السلام ابراز نمود، موقعى كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله حيات داشت، فرموده بود:
«تَقْتُلُكَ فِئَةٌ بٰاغِيَةٌ» ؛ گروه ستمكار، عمار را مىكشند.
اين مطلب در كتب عامه و خاصه آمده است.
چون روز صفين فرا رسيد 2، عمار حضور على عليه السلام شرفياب شد و عرض كرد: اى برادر رسول خدا! آيا به من اجازۀ قتال مىدهيد؟ فرمود: خدايت رحمت كند، مهلتى بده. بعد از ساعتى دوباره آمد و استجازه نمود، امام همانند بار اوّل پاسخ داد. دفعۀ سوّم آمد، در اين موقع على عليه السلام گريست. عمار نظرى به حضرت افكند و عرض كرد: اى اميرالمؤمنين! امروز آن روزى است كه پيامبر صلى الله عليه و آله براى من توصيف فرمود، على عليه السلام از مركب خود پياده شد، عمار را در آغوش گرفت و با او وداع نمود و فرمود:
خداوند از طرف خود و از طرف پيامبر به تو جزاى خير بدهد، تو براى من برادر و مصاحب خوبى بودى. سپس على عليه السلام و عمار گريستند، عمار گفت: اى اميرالمؤمنين! قسم به خدا من از تو پيروى ننمودم مگر با آگاهى و بصيرت، زيرا من از رسول اكرم صلى الله عليه و آله در روز حنين شنيدم كه فرمود: اى عمار! به زودى بعد از من فتنهاى واقع مىشود، وقتى چنين شد تو از على و حزب او تبعيت نما، كه او با حق است و حق با اوست. 3