389
9
أ
عمار ياسر
عمار و پدر و مادرش از پيشگامان در اسلام بودند، آنان روزى كه مركز تبليغاتى رسول خدا صلى الله عليه و آله خانۀ «ارقم بن ابى ارقم» بود؛ اسلام آوردند. روزى كه مشركان از ايمان آنها آگاه شدند، در آزار و شكنجۀ آنها كوتاهى ننمودند. ابن اثير مىنويسد: مشركان اين سه نفر را در گرمترين مواقع مجبور مىكردند كه خانۀ خود را ترك كنند و در زير آفتاب گرم و باد سوزان به سر ببرند، اين شكنجه آن قدر تكرار شد كه يا سر در آن ميان جان سپرد، روزى همسر او «سميه» در اين خصوص به ابوجهل پرخاش نمود و آن مرد سنگدل و بىرحم نيزۀ خود را در قلب او فرو برد و او را نيز به شهادت رساند.
وضع رقت بار اين زن و مرد، پيامبر گرامى را منقلب نمود. روزى پيامبر اين منظره را ديد با چشمهايى اشكبار، رو به آنها كرد و فرمود: اى خاندان ياسر! شكيبايى را پيشه سازيد كه جايگاه شما بهشت است.
پس از شهادت ياسر و همسرش، مشركان دربارۀ عمار شدت عمل به خرج داده، او را نيز مانند بلال شكنجه دادند، وى براى حفظ جان خود ناگزير شد كه در ظاهر، از اسلام خود باز گردد، ولى فوراً پشيمان شد و با ديدگان اشك بار به محضر رسول خدا صلى الله عليه و آله شتافت در حالى كه سخت ناراحت بود، جريان را شرح داد، پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمودند: آيا تزلزلى در ايمان باطنى تو رخ داده است؟ عرض كرد:
قلبم لبريز از ايمان است، فرمود: كوچكترين ترس به خود راه مده و براى رهايى از شر آنان ايمان خدا را مستور بدار. اين آيه در مورد ايمان عمار نازل شد: «إِلاّٰ مَنْ أُكْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمٰانِ» 1 آن كس كه مورد اكراه قرار گيرد ولى قلب او از ايمان سرشار است.
معروف است كه ابوجهل تصميم گرفت خاندان ياسر را، كه از بىپناهترين افراد بودند شكنجه كند، از اين رو دستور داد كه آتش و تازيانه آماده نمايند، آنگاه ياسر و سميه و عمار را كشان كشان به آنجا بردند و با نيش خنجر و آتش برافروخته و نواختن تازيانه آنها را زجر دادند. اين حادثه آنقدر تكرار شد