387شيواترين و رساترين بيان سپاس و ستايش كرد و به پيامبر گرامى درود فرستاد، آنگاه به معرفى خود و خانوادۀ خود پرداخت و آنان را آنچنان معرفى كرد كه تبليغات ضدّ علوى بيست و پنج ساله را تا حدى خنثى نمود. وقتى سخنان امام به اينجا رسيد: «انا ابن الحسين القتيل بكربلا... انا ابن المرمل بالدماء ؛ من فرزند كسى هستم كه در خون خويش غوطه ور شد و با لب تشنه كشته گرديد. آنچنان صداى ناله و گريه از مسجد برخاست، كه يزيد وحشت زده، به مأمور خود دستور داد كه با گفتن اذان سخنان امام را قطع كند.
امام به احترام اذان، سخنان خود را قطع كرد، وقتى مؤذن به شهادت دوم رسيد و به رسالت حضرت محمد صلى الله عليه و آله گواهى داد، او آخرين ضربه را به نظام حزب اموى كوبيد و از فراز منبر رو به مؤذن كرد و فرمود: سكوت كن. آنگاه رو به يزيد كرد و فرمود: اى يزيد! آيا اين پيامبر كه به نام «محمد» است، جد توست يا جد من است؟ اگر بگويى جد تواست دروغ گفتهاى و اگر جد من است چرا فرزندان او را كشتى و دختران او را اسير كردى؟چرا و چرا؟
يزيد از كلمات امام و وضع مسجد فوق العاده بيمناك شد و مسجد را ترك كرد. امام پس از مراجعت از شام به مدينه در محدوديت كامل به سر مىبرد، از اين جهت در را به روى بيگانه بست و مشغول عبادت و نيايش شد و جز با ياران مطمئن خود با كسى تماس نمى گرفت، ولى در عين محدوديت توانست صد و هفتاد شاگرد برجسته كه هر كدام چراغى فروزان در جامعۀ اسلامى بودند تربيت كند كه اسامى آنان در كتاب رجال آمده است.
اعمال زشت و پليد حزب اموى نسبت به خاندان پيامبر و على عليه السلام به آنان عظمت و عزت بخشيده و بر دشمنان آنان نفرت و انزجار نثار كرده بود.
داستان رويارويى آن حضرت با هشام در كنار كعبه
در يكى از مراسم حج كه هشام فرزند عبدالملك حضور داشت و طواف خانه با ازدحام عجيبى روبرو بود. هشام چندين بار خواست حجر الاسود را استلام كند، اما موج جمعيت به او مجال نداد.
هشام به ناچار گوشه اى نشست و به تماشا پرداخت. ناگهان چشمش به مردى لاغر اندام، خوش سيما و نورانى افتاد، كه آهسته آهسته به سوى «حجرالاسود» گام برمىدارد و همۀ مردم به او احترام مىگذارند و بى اختيار عقب مىروند كه او حجر را استلام كند. مردم شام كه دور فرزند «عبدالملك» بودند از او پرسيدند: اين مرد كيست؟ هشام در حالىكه او را به خوبى مىشناخت، از معرفى امام خوددارى كرد و به دروغ گفت: نمىشناسم. در اين موقع شاعرى به نام «فرزدق» كه از حريّت و آزادى