318وقتى خبر «ابولبابه» به پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله رسيد، ايشان فرمودند: اگر قبل از اين عمل پيش من مىآمد، من براى او از خداوند طلب آمرزش مىكردم، و خداوند نيز او را مىبخشيد، ولى اكنون بايد بماند تا مغفرت خدا شامل حال او گردد. 1همسر وى در اوقات نماز مىآمد گرۀ طنابى را كه با آن خود را به ستون بسته بود باز مىكرد و پس از انجام فريضه بار ديگر او را به ستون مسجد مىبست.
شش روز گذشت، سحرگاهان كه پيامبر صلى الله عليه و آله ميهمان «ام سلمة» بود، پيك وحى فرود آمد و آيۀ «وَ آخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلاً صٰالِحاً» 2 را كه حاكى از آمرزش ابولبابه بود، آورد. ديدگان ام سلمه به چهرۀ نورانى پيامبر صلى الله عليه و آله در حالى كه خنده بر لب داشت افتاد. پيامبر به امسلمه فرمود 3: خداوند از تقصير ابولبابه گذشت، برخيز و بشارت بده. وقتى همسر پيامبر آمرزش ابولبابه را بشارت داد، مردم ريختند كه بندها را باز كنند، ولى ابولبابه گفت: بايد پيامبر اين بندها را باز كند. پيامبر براى اقامۀ نماز صبح وارد مسجد شد و با دست هاى مبارك خود بندها را باز كرد.
به همين خاطر اين ستون، استوانۀ توبه نام گرفت. و در حال حاضر معروف به «ستون توبه» است.
اين نكته نيز قابل توجه و دقت است كه در كتابهاى سيره آمده است كه آيۀ 27 سورۀ انفال 4 كه خداوند به مسلمانان دستور مىدهد كه خيانت به خدا و رسول نكنيد، دربارۀ ابولبابه است. 5گرچه در اينباره ترديد جدّى وجود دارد، زيرا سورۀ انفال مربوط به سال دوّم هجرى و جنگ بدر است. 6 در حالى كه اين حادثه مربوط به جنگ احزاب و سال پنجم هجرت مىباشد. به همين دليل بيان كتاب سرزمين وحى 7 كه به قصۀ جنگ تبوك و «بنىنظير» اشاره كرده است، نا تمام است.