271مسلمانان در يثرب به وجود آورده بودند نشانۀ بارز اين تهديد بود.
در ماه ربيعالاول سال سيزده بعثت كه مهاجرت پيامبر در آن ماه اتفاق افتاد، ناگهان قريش، تصميمى بس قاطع و خطرناك گرفتند.
جلسۀ مشورتى سران در «دارالندوه» منعقد گرديد. سخنگوى جمعيت در آغاز جلسه سخن از تمركز نيروهاى اسلام در مدينه، و پيمان اوسيان و خزرجيان به ميان آورد و سپس افزود: ما مردم «حرم» پيش همۀ قبايل محترم بوديم، ولى محمّد صلى الله عليه و آله ميان ما تفرقه افكنده است و اكنون راه نجات اين است كه يك فرد با شهامت، انتخاب شود و به زندگى او در پنهان خاتمه دهد و اگر بنىهاشم به نزاع و كشمكش برخيزند، ديه و خونبهاى او را بپردازيم.
مرد ناشناسى در آن جلسه كه خود را «نجدى» معرفى مىكرد، گفت: اين نقشه عملى نيست، زيرا بنىهاشم قاتل محمّد را زنده نمىگذارند.
«ابوالبخترى» گفت: صلاح اين است كه پيامبر را زندانى كنيم و ديگران نيز هر يك نظر خود را ابراز نمودند، امّا پيرمرد نجدى، همه را تخطئه مىكرد. سرانجام ابوجهل يا همان پيرمرد نجدى اظهار داشت كه طريق منحصر و خالى از اشكال اين است كه از تمام قبائل، افرادى انتخاب شوند و شايد به طور دستجمعى به خانۀ او حمله ببرند و او را قطعه قطعه كنند تا خونش در ميان قبائل لوث گردد. اين توطئه به اتفاق آراء تصويب گرديد. 1دارالندوه در دورۀ اسلام
اين خانه در دوران پس از پيامبر صلى الله عليه و آله از اعتبار چندانى برخوردار نبود، معاويه آن را در دوران حكومت خويش خريد و هر گاه به حج مىآمد در آنجا مسكن مىگزيد. بخشى از دارالندوه در توسعۀ عبدالملك و فرزندش ضميمۀ مسجدالحرام شد و باقيمانده آن نيز در توسعۀ منصور عباسى به آن پيوست. اين مكان در دورۀ عباسى نيز محل اقامت خلفا و حاكمان مكه گرديد و فاكهى از مالكيت الموفق عباسى خبر مىدهد كه وى آن را به حارث بن عيسى داده بود. بعدها دارالندوه را از اساس تخريب كردند و سپس به جاى آن مسجدى ساختند كه دوازده در از آن به مسجدالحرام باز مىشد و مسقف بود و سرانجام نيز ضميمۀ مسجدالحرام گرديد. 2