261نبرد رفت و شهد شهادت نوشيد. 1«حنظله»، جميله دختر «عبداللّٰه بن ابىسلول» را به عنوان همسر انتخاب كرد و در شبى كه بامداد آن جنگ احد بود مراسم «زفاف» برگزار گرديد.
هنگامى كه نداى جهاد در گوش او طنين انداز شد، متحير گرديد، چارهاى نديد جز اينكه از پيشگاه پيامبر صلى الله عليه و آله اجازه بگيرد تا يك شب در مدينه توقف كند و فرداى آن خود را به ميدان جنگ برساند.
بنا به نقل مرحوم مجلسى قدس سره 2آيۀ ذيل دربارۀ وى نازل گرديد:
«إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ إِذٰا كٰانُوا مَعَهُ عَلىٰ أَمْرٍ جٰامِعٍ لَمْ يَذْهَبُوا حَتّٰى يَسْتَأْذِنُوهُ إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَأْذِنُونَكَ أُولٰئِكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ فَإِذَا اسْتَأْذَنُوكَ لِبَعْضِ شَأْنِهِمْ فَأْذَنْ لِمَنْ شِئْتَ مِنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمُ اللّٰهَ إِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ » 3
مؤمنين واقعى كسانى هستند كه ايمان به خدا و رسولش آوردهاند و هنگامى كه در كار مهمى كه حضور جمعيت را ايجاب مىكند با او باشند بدون اجازه به جايى نمىروند. در اين صورت هرگاه از تو براى بعضى از كارهاى مهم خود اجازه بخواهند، به هر كس از آنها مىخواهى (و صلاح مىبينى) اجازه ده.
پيامبر صلى الله عليه و آله يك شب براى انجام مراسم عروسى به او اجازه داد، بامدادان حنظله به سوى ميدان شتافت. وقتى خواست از در منزل بيرون آيد، اشك در ديدگان نو عروس، حلقه زد. وى از شوهرش درخواست نمود كه چند دقيقه صبر كند، سپس پيغام داد چهار تن از آشنايان او بيايند و آنان را به گواهى گرفت كه مراسم «زفاف» برگزار شده است. در مورد علت اين اقدام از او سؤال كردند، گفت: در خواب ديدم آسمان شكافته شد، حنظله به درون آن رفت، آن گاه به هم آمد، گفتم: اين خواب نشانۀ شهادت اوست. جميله به عبداللّٰه بن حنظله حامله شد، حنظله سلاح گرفت، هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله صفها را مىآراست، خود را به وى رسانيد و آمادۀ نبرد با دشمنان گرديد.
حنظله و ابوسفيان
حنظله وارد ميدان نبرد گرديد، ديدگان وى به ابوسفيان افتاد كه ميان دو سپاه مشغول جولان بود.
او با يك حملۀ جوانمردانه شمشيرى به سمت او متوجه ساخت، ولى شمشير بر پشت اسب وى، فرود