242مردى از قبيله «اسلم» راهنمايى كاروان را بر عهده گرفت و آنها را از درههاى صعبالعبور گذراند و در نقطهاى به نام حديبيه فرود آورد. ناقۀ پيامبر در اين نقطه زانو زد، پيامبر صلى الله عليه و آله فرمودند: اين حيوان به فرمان خداوند در اين نقطه خوابيد تا تكليف ما روشن شود، سپس دستور دادند همگى از مركبها فرود آيند و خيمهها را برپا كنند.
سواران قريش از مسير پيامبر صلى الله عليه و آله آگاه شده، خود را به نزديكى مسلمانان رساندند، اگر پيامبر صلى الله عليه و آله مىخواست به مسير خود ادامه دهد ناچار بود صفوف سواران قريش را بشكافد و خون آنها را بريزد و از روى كشتۀ آنها بگذرد، در صورتى كه همه مىدانستند پيامبر، هدفى جز زيارت و انجام مراسم عمره ندارد. علاوه بر اين مسلمانان جز سلاح مسافر، چيزى با خود نداشتند. پيامبر صلى الله عليه و آله پس از فرود آمدن رو به ياران خود كرده، و چنين فرمودند: اگر قريش امروز از من چيزى بخواهد كه باعث تحكيم روابط خويشاوندى شود آن را خواهم داد و راه مسالمت پيش خواهم گرفت. 1 سخن پيامبر صلى الله عليه و آله به گوش مردم رسيد و طبعاً دشمن نيز از آن آگاه شد. لذا قريش تصميم گرفت از هدف نهايى پيامبر صلى الله عليه و آله با خبر شود.
نمايندگان قريش
قريش نمايندگان خود را درچهار نوبت حضور پيامبر صلى الله عليه و آله فرستاد تا هدف او را از اين مسافرت به دست آورند. پيامبر صلى الله عليه و آله در پاسخ به نمايندگان قريش فرمودند: من براى جنگ نيامدهام، آمدهام خانۀ خدا را زيارت كنم، حتى در برخورد با يكى از نمايندگان فرمود: اين مرد از قبيلۀ پاك و خداشناسى است، شتران قربانى را جلو او رها كنيد تا بداند كه ما براى جنگ نيامدهايم و نظرى جز زيارت خانۀ خدا نداريم. اما تماسهايى كه نمايندگان قريش با رهبر عاليقدر اسلام داشتند به نتيجه نرسيد.
پيامبر صلى الله عليه و آله تصميم گرفت شخصاً نمايندهاى به سوى سران شرك بفرستد تا هدف پيامبر صلى الله عليه و آله را از اين مسافرت تشريح نمايد.
مرد زبردستى از قبيلۀ خزاعه بنام «خراش بن اميه» انتخاب گرديد، پيامبر صلى الله عليه و آله شترى در اختيار او قرار داد و او خود را به دستههاى قريش رسانيد و مأموريت خويش را انجام داد، ولى برخلاف انتظار و بر خلاف رسوم ملل جهان كه سفير از هر نظر مصونيت دارد، شتر وى را پى كرده و نزديك بود او را بكشند. پيامبر صلى الله عليه و آله ، «عثمان بن عفان» را در مرحلۀ بعد به عنوان نمايندۀ خود اعزام كرد. قريش در پاسخ اعلام كردند كه ما سوگند ياد كردهايم كه نگذاريم محمّد با زور وارد مكه شود و با اين سوگند ديگر راه براى مذاكره به منظور ورود مسلمانان به مكه بسته است. سپس به عثمان اجازه دادند كه