190
«لَئِنْ يَهدِي اللّٰهُ بِكَ رَجُلاً واحِدَاً خَيْرٌ مِنْ انْ يَكُونَ لَكَ حُمُرُ النَّعَم.» 1
هرگاه خداوند يك فرد را به وسيلۀ تو هدايت كند بهتر از اين است كه شتران سرخ موى مال تو باشد و آنها را در راه خدا انفاق كنى.
حضرت على عليه السلام ذوالفقار خود را حمايل نمود و هروله كنان با شهامت خاصى كه شايستۀ قهرمانان ويژۀ ميدانهاى جنگى است، به سوى دژ حركت كرد و پرچم اسلام را كه به دست او بود در نزديكى خيبر بر زمين زد. در اين لحظه دلاوران خيبر بيرون ريختند. نخست برادر مرحب، به نام «حارث» به دست على عليه السلام كشته شد. مرگ برادر، مرحب را سخت غمگين ساخت، او براى گرفتن انتقام برادر در حالى كه غرق سلاح بود، زره يمانى بر تن و كلاهى از سنگ مخصوص تراشيده بر سر داشت، جلو آمد و چنين رجز مىخواند: در و ديوار گواهى مىدهد، كه من مرحبم، قهرمانى كار آزموده و مجهز به سلاح جنگى هستم. على عليه السلام فرمود:
اَنَا الَّذى سَمَّتنى امّى حَيْدَرَة
ضَرغام آجامٍ وَ لَيْثُ قَسْوَرَه
من همان كسى هستم كه مادرم مرا حيدر (شير) خواند؛ مردى دلاور و شير بيشهها هستم.
صداى ضربات شمشير و نيزههاى دو قهرمان اسلام و يهود وحشت عجيبى در دل ناظران پديد آورد. ناگهان شمشير برندۀ قهرمان اسلام بر فرق مرحب فرود آمد و سپر و كلاهخود و سر را تا دندان دو نيم ساخت. اين ضربت آنچنان سهمگين بود كه برخى از دلاوران يهود كه پشت سر مرحب ايستاده بودند. پا به فرار گذارده به دژ پناه بردند و عدهاى كه فرار نكردند با على تن به تن جنگيدند و كشته شدند. على عليه السلام يهوديان فرارى را تا در حصار تعقيب نمود. يك نفر از جنگ جويان يهود با شمشير بر سر على عليه السلام زد و سپر از دست آن حضرت افتاد و على عليه السلام فوراً متوجۀ در دژ گرديد و آن را از جاى خود كند و تا پايان كارزار به جاى سپر استفاده كرد. در نتيجه قلعهاى كه مسلمانان ده روز پشت آن معطل شده بودند، در مدت كوتاهى گشوده شد.
شيخ مفيد در ارشاد 2 به سند خاصى از على عليه السلام ، سرگذشت در خيبر را چنين نقل مىكند: من در خيبر را كنده، به جاى سپر به كار بردم، و پس از پايان نبرد آن را مانند پل بر روى خندقى كه يهوديان كنده بودند، قرار دادم، سپس آن را ميان خندق پرتاب كردم. مردى پرسيد: آيا سنگينى آن را احساس نمودى؟ گفتم: به همان اندازهاى كه سنگينى سپر خود را احساس مىكردم. على عليه السلام فرمود: