148
اَللّٰهُمَّ تَقَبَّلْ مِنّىٖ...» 1 اين حديث ناظر به اين حقيقت است كه مقصود از حجّ، ديدار خداست و طرد هر آنچه غير خدا است. 2حكمت تلبيه
تلبيه در حج، طرد كنندۀ هر جاهليتى است كه بوده و هست. و درهم شكنندۀ هر بت جاهلى است كه تراشيده شده و يا هر نشانۀ شرك آلودۀ جاهلى كه تراشيده مىشود و خلاصه كوبندۀ هرگونه باطل قديم و جديد است.
لبيك حج در روزگار جاهليت، نداى شرك و بانگ «وثنيّت» بود. زيرا عمل و رفتار و «تلبيۀ» آنها، چنانكه امام صادق عليه السلام فرموده است، چيزى جز «شرك» نبوده است!. 3زيرا مشركان با اين تلبيه، وجود شريك را براى خدا اثبات مىكردند، هر چند كه اين شريك نيز مِلك خود او بود، بر خلاف لبيك در اسلام كه نمودار توحيد است. 4راز عرفانى تلبيه
احرام و لبيك گفتن به معناى پاسخ دادن به نداى وحى و اجابت دعوت الهى است. لذا حجگزاران راستين، در هنگام تلبيه بر خود مىلرزيدند و مىگفتند: مىترسيم به ما گفته شود: به درستى به نداى حجّ، پاسخ ندادى «لاٰ لَبَّيْكَ وَ لاٰ سَعْدَيْكَ» 5
سرّ تلبيه، زبان به حق و طاعت گشودن و از گفتار باطل ومعصيت رستن است، نه در محدودۀ زمانى حج و عمره بلكه براى هميشه، زيرا زبان، جِرمش اندك ولى جُرمش زياد است. 6زبان «قليلُ الجِرم و كَثيرُ الجُرم» است، جِرم آن كوچك و جُرمش زياد است، گناهان فراوانى به وسيلۀ زبان انجام مىگيرد، از انكار لسانى تا مسألۀ غيبت، تهمت، دروغ، افترا ، مسخره كردن و...