72شمع مىچرخد تا سرانجام بال و پرش را در شعلههاى شمع مىسوزاند و خود را عاشقانه تسليم مىكند. مگر ممكن است حاجى به طواف خانۀ يار بپردازد، امّا شميم لقاء يار او را از خود به در نبرد؟ آيا مىشود بوى يار به مشام كسى برسد امّا مدهوش و بىقرار خود را در آغوش او قرار ندهد؟
وقوف دل كه به كوى تو مستدام افتاد
طواف كعبه چه حاجت كه تو حجاز منى
شيخ محمد بهارى همدانى در حقيقت طواف فرمودند:
(حاجى) چون شروع به طواف نمايد، بايد هيبت، عظمت و خوف و خشيت و رجاءعفو و رحمت شراشر وجود او را بگيرد؛ اگر جوارح خارجيه نلرزد، اقلاً دلش بلرزد، مثل آن ملائكه كه حول عرش دائماً به اين نحو طواف مىكنند. اگر بخواهد متشبّه به آنها باشد (چنانكه در اخبار است) و بايد ملتفت باشد كه طواف، منحصر به طواف جسمانى نيست. بلكه طواف ديگرى هم هست كه اصل طواف حقيقى اوست و آن را طواف قلبى گويند، به ذكر ربّ البيت و اصيل بودن آن براى اين است كه اعمال جسمانيه را امثلۀ آنها قرار دادهاند كه انسان از اينها پى به آنها ببرد. چنانكه مضمون روايت است و ايضاً بايد بداند كه همچنان كه بىقطع علاقه از اشتغال دنيويه و زن و فرزند و غيره نمىشود به اين خانه آمد، آن كعبۀ حقيقى هم چنان است كه عمدۀ حُجب عُلقه است و در بوسيدن حجرالاسود و ملصق به مستجار و استلام حطيم و دامن كعبه را گرفتن، بايد حال او، حال مقصّرى باشد كه از اذيت و داغ و كشتن فرار كرده، به خود آن بزرگ ملتجى شده كه او از تقصيراتش بگذرد. اين است كه گاهى دست و