166 اى خداى مهربان! بندهاى پشيمانم. از هر جايى رانده و ماندهام. حتى شيطان هم كه روزى مشترىام بوده است با فرياد:
«إنّي بَرِئٌ مِنْكَ» مرا مىراند. همه درها را به روى خود بسته مىبينم جز در رحمت تو يا «مُفَتِّحَالاَبواب»، باب رحمتت را به رويم بگشا، و عذر اين بنده گنهكار را بپذير. گرۀ مشكلاتم را باز كن، آوارگىام را سامان ده و به جبران گذشتههاى تاريك موفقم بدار. شوق و اشتياقم را به جوارت افزون كن و در اين صحرا كه همۀ دعاها مستجاب است، دعاى اين حقير را اجابت فرما. دل ويران شدهام را با مهربانىات آباد گردان و از چنگاندازىهاى شيطان آسودگىام بخش و از وسوسههاى هولانگيز نفس پناهم ده، يا
«امان الخائفين» و يا
«جار المستجيرين» .
پروردگارا! وقوف در مشعر مرا با زمزمههاى پنهان گرفتار كرده است و در تاريكىهاى چادر شب به نجواهاى عاشقانه فرا مىخواند. باد ملايم اين صحرا، نسيمِ انس تو را نويد مىدهد و هر سنگريزهاى كه برمىدارم به تسبيح تو مشغول است. گويى در اين صحرا همه چيز رنگ خدا گرفته است. نغمۀ سُبُّوحٌ و قُدُّوسٌ از هر طرف به گوش مىرسد. در اين حال و هواى روحانى همۀ وجودم به لرزه افتاده و خشيت عجيبى قلبم را مىفشارد. بيم آن دارم كه از درك اين لحظههاى عرفانى باز مانم و قدر نفحات ربّانى تو را كه از هر سوى مىوزد ندانم و در شبى كه عاشقانت را نشان مىكنى برگزيده نشوم و نامم در دفتر يگانه منجىات ثبت نگردد.
اى خداى مهربان! در اين شبِ نيازِ سراسر راز، كه چشم ملكوتيان را