60كمترين زمان ممكن انجام شود». سليمان مىخواست تخت را در كمترين زمان ممكن بياورد تا بتواند عظمتى كه خداوند به عنوان پادشاه به او عطا كرده است را به بلقيس و اطرافيانش ابراز كند و نشان دهد كه سپاهيان بسيارى مسخر اويند كه هيچ كس چنين چه پيش و چه پس از او سپاهى نداشته است. همچنين مىخواست تا بدينوسيله براى بلقيس و قومش برهانى بر نبوتش بياورد و نشان دهد كه او مىتواند آن تخت سنگين را از مسافتى دور و در كمترين زمان به نزد خود منتقل كند، پيش از آنكه بلقيس و قومش سربرسند.
پس از آن ديو، آصف بن برخياء - پسر دايى و وزير سليمان(ع) - كه اسم اعظم را مىدانست اَلَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتٰابِ ؛ «كسى كه نزد او دانشى از كتاب بود» (نمل:40) رو به سليمان گفت: أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ ؛ «من آن تخت را برايت مىآورم، پيش از آنكه چشم بر هم زنى» (نمل: 40).
سليمان(ع) پذيرفت و گفت: «بياور». آصف برخاست، وضو گرفت و اينگونه دعا كرد:
يا إلهَنا وَ إلهَ كُلّ شَيْء إلهاً واحِداً لا إله إلاّ أنْتَ إيتِنِي بِعَرْشِها يا ذَا الْجَلالِ وَ الإكْرامِ.
اى خداى ما و اى خداى همه چيزها، اى خداى يكتا كه جز تو خدايى نيست، تخت را به سوى ما بياور، اى صاحب جلال و كرامت.