59بلقيس تخت او را نزد خود آورد، آنها با ديدن اين معجزه به او ايمان خواهند آورد و تسليم او خواهند شد. از اين رو، خطاب به اطرافيانش گفت:
يٰا أَيُّهَا الْمَلَؤُا أَيُّكُمْ يَأْتِينِي بِعَرْشِهٰا قَبْلَ أَنْ يَأْتُونِي مُسْلِمِينَ (نمل: 38)
اى گروه! كداميك از شما تخت آن زن را براى من مىآورد، پيش از آنكه آنها خود را به من تسليم كنند.
ديوى كه نام او كوزن بود، گفت:
أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ تَقُومَ مِنْ مَقٰامِكَ وَ إِنِّي عَلَيْهِ لَقَوِيٌّ أَمِينٌ (نمل: 39)
من آن را نزد تو مىآورم پيش از آنكه از جايت برخيزى و من نسبت به اين امر، توانا و امينم.
ولى سليمان(ع) مىخواست آن تخت در زمان كمترى به نزدش برسد، چرا كه ديو گفته بود من تخت او را برايت مىآورم، پيش از آنكه از جايت برخيزى، در حالى كه همه مىدانستند كه سليمان، اول روز بر تخت مىنشست و هنگام غروب آفتاب برمىخاست و در اين مدت به امور بنىاسراييل مىپرداخت.
كوزن گفت: «من بر اين كار توانايم»، زيرا تخت بسيار سنگين بود و گفت: «امينم»، زيرا جواهر بسيارى بر روى آن بود. به هر حال، سليمان(ع) گفت: «اين وقت درازى است و من مىخواهم اين كار در