58 بِجُنُودٍ لاٰ قِبَلَ لَهُمْ بِهٰا وَ لَنُخْرِجَنَّهُمْ مِنْهٰا أَذِلَّةً وَ هُمْ صٰاغِرُونَ (نمل:36و37)
هنگامى كه (فرستاده ملكه سبا) نزد سليمان آمد، گفت: مىخواهيد مرا با مال كمك كنيد [و فريب دهيد!] آنچه خدا به من داده، بهتر است از آنچه به شما داده است، بلكه شما هستيد كه به هديههايتان خوشحال مىشويد. به سوى آنها بازگرد [و اعلام كن] با لشكريانى به سراغ آنها مىآييم كه قدرت مقابله با آن را نداشته باشند و آنها را از آن [سرزمين آباد] با خوارى بيرون مىرانيم.
هنگامى كه فرستادگان بلقيس بازگشتند، آنچه سليمان(ع) فرموده بود را به او گفتند. بلقيس و قومش نيز آن را پذيرفتند و خواستند كه متواضعانه به سوى او بروند و سر اطاعت فرو آورند. بلقيس قومش را پيش از آنكه بهسوى سليمان(ع) برود، جمع كرد و به آنها گفت: «خدا مىداند كه ما در برابر سليمان و خدم و حشم او طاقت نخواهيم آورد، ما بايد همگى به سوى او برويم و نسبت به او ابراز اطاعت و وفادارى نماييم تا خود و سرزمينمان را از هلاكت نجات دهيم».
بدين ترتيب بلقيس و قومش به سوى سليمان به راه افتادند. سليمان(ع) گروهى از اجنه را در مسير آنها گمارده بود تا اخبار آنها را به ايشان برسانند.
سليمان نبى(ع)، داستان تخت بلقيس را شنيده و بسيار شگفتزده شده بود. سليمان با خود انديشيد كه اگر به نحوى پيش از آمدن