54تخت او، به خدمت ايستاده بودند. اين تخت بر بالاى قصرى استوار شده بود كه 390 طاق كوچك داشت كه مرصع به انوع گوهرها در شرق و همين مقدار در غرب بود. اين بنا به شكلى ساخته شده بود كه چون آفتاب برمىآمد، ابتدا شعاع آن به اين گوهرها مىخورد و سپس منعكس مىشد و در اين برخورد، نور بسيار شديدى توليد مىكرد و از آنجايى كه اهل سبا آفتابپرست بودند، با ديدن اين تصوير زيا و جالب، بر آن سجده مىكردند، اما سجده كردن آنها به گونهاى بود كه گويى بلقيس را سجده مىكنند. آنها دوبار در روز، يكبار موقع طلوع و ديگر بار به هنگام غروب، بر آفتاب سجده مىكردند.
سليمان نبى(ع)، از گفتههاى هدهد بسيار تعجب كرد و خطاب به هدهد گفت: «اگر راست گفته باشى ايمن هستى و اگر دروغ گفته باشى تو را عذاب خواهم كرد». سپس سليمان با آب طلا نامهاى نوشت و آن را به هدهد داد تا آن را به بلقيس و قوم او برساند و ببيند كه آنها چه پاسخ مىدهند.
هدهد نامه را برداشت و به سوى قصر بلقيس رفت. بلقيس خواب بود. هدهد نامه را به روى سينه او انداخت و خود در گوشهاى نشست تا بيند آنها چه مىكنند. بلقيس بيدار شد و از ديدن نامه تعجب كرد. قوم خود را صدا زد و گفت: اى گروه بزرگان! اين نامه به سوى من افكنده شده است.