188مريم(س) مىگويد: پس، از آن آب خوردم تا نيروى رفتهام بازگشت و نوشيدم و چشمم روشن شد و قلبم مطمئن گرديد، وقتى كه ديدم قدرت خداوند چگونه آن تنه نخل خشك شده را سبز كرد و جانم شاداب شد، به آنچه خداوند به من عطا كرد، از آن آبى كه در آن سرزمين خشك جارى كرد».
همين معجزه، دليلى محكم بر دورى مريم از هرگونه گناه و برهانى آشكار بر پاكى او و نشانهاى روشن بود كه ادعاى عيبجويان را باطل مىكرد. اما مريم(س) براى دفع تهمت از خود و بازگشت به زادگاهش، احتياج به دليل محكمى داشت تا آن را در برابر مردمان عيبجو، ارائه دهد. او نمىدانست چگونه به شهر بازگردد كه يكباره سفير وحى بر او نازل شد و گفت:
فَإِمّٰا تَرَيِنَّ مِنَ الْبَشَرِ أَحَداً فَقُولِي إِنِّي نَذَرْتُ لِلرَّحْمٰنِ صَوْماً فَلَنْ أُكَلِّمَ الْيَوْمَ إِنْسِيًّا (مريم: 26)
پس اگر كسى از آدميان را ديدى، بگو: من براى خداوند مهربان روزه نذر كردهام و امروز با هيچ بشرى سخن نخواهم گفت.
مريم مطمئن شد و با تمام توان و توكل به خداوند به سوى شهرش بازگشت. خبر بازگشت مريم(س)، آن هم با كودكى در آغوش، در شهر پيچيد. كسانى كه روزى، مريم(س) را پاك مىدانستند، زبان به شماتت او گشودند و شروع به طعنه و تخطئه او كردند و عزت و آبرومندى و اصالت خانوادهاش را به او متذكر شدند: