187نوشيدنى نمىزد. سرانجام بيتالمقدس را ترك گفت و به ناصره محل تولدش بازگشت و در خانۀ پدرىاش و دور از چشم مردم، خود را مخفى كرد، تا مبادا با ديدن او رازش برملا شود و مردم دربارۀ او زبان به گفتن سخنان ناشايست بگشايند.
سرانجام، زمان وضع حمل نزديك شد و او احساس كرد كه بايد كودكش را به دنيا آورد. ناچار از شهر دور شد و در سرزمينى خشك، به تنه خشك نخل خرمايى پناه برد، بدون آنكه كسى در كنار او باشد و او را يارى دهد و يا دردهايش را تسكين بخشد. طولى نكشيد كه كودك به دنيا آمد و دردهاى او تسكين يافت. مريم(س) با حسرت به كودكش نگاه كرد و گريست و آرزو كرد كه اى كاش مىمرد و اين روز را نمىديد كه بدون همسر، صاحب فرزندى شود. قرآن مىفرمايد: مريم در آن حالت وضع حمل گفت: يٰا لَيْتَنِي مِتُّ قَبْلَ هٰذٰا وَ كُنْتُ نَسْياً مَنْسِيًّا ؛ «اى كاش پيش از اين مرده و يكسره فراموش شده بودم» (مريم: 23).
ترس مريم(س) بيشتر شده بود، او نمىدانست چه كند، حيران در كار خويش مانده بود و تنها اشك مىريخت، تا اينكه كودكش با او سخن گفت: أَلاّٰ تَحْزَنِي قَدْ جَعَلَ رَبُّكِ تَحْتَكِ سَرِيًّا ؛ «اندوهگين نباش كه پروردگارت زير پاى تو چشمه آبى پديد آورده است» (مريم: 24) و آب از زير پاى مريم جارى شد.
دستور آمد: فَكُلِي وَ اشْرَبِي وَ قَرِّي عَيْناً ؛ «پس بخور و بنوش و چشم روشن دار» (مريم: 26).