186مريم(س) سكوت را شكست و گفت:
أَنّٰى يَكُونُ لِي غُلاٰمٌ وَ لَمْ يَمْسَسْنِي بَشَرٌ وَ لَمْ أَكُ بَغِيًّا (مريم:20)
چگونه مرا پسرى باشد با اينكه دست بشرى به من نرسيده و بدكاره هم نبودهام؟
فرشته جواب داد:
رَبُّكِ هُوَ عَلَيَّ هَيِّنٌ وَ لِنَجْعَلَهُ آيَةً لِلنّٰاسِ وَ رَحْمَةً مِنّٰا وَ كٰانَ أَمْراً مَقْضِيًّا (مريم:21)
پروردگارت گفته كه اين كار بر من آسان است و او را براى مردم نشانهاى قرار دهيم و رحمتى باشد از سوى ما و اين امرى است پايان يافته.
پس از رفتن فرشته، مريم باحالتى نگران نشست و به آنچه شنيده بود، فكر كرد. ترس تمام وجود او را فراگرفت. فكر مىكرد مردمى كه او را دخترى پاكيزه مىدانند، چه خواهند گفت و چگونه او تحمل كند كه فرزندى بدون آنكه ازدواج كرده باشد، به دنيا آورد. اين افكار، اضطراب و ترس را بر جان مريم(س) چيره ساخت.
پس از آن روز، مريم مىخواست تنها باشد و كمتر با مردم مراوده كند. اندوه و ترس، بر او غلبه يافته بود و همواره در حال فكر كردن به اين راز بزرگى بود كه تمامى جانش را آكنده بود. ماهها از پى هم مىگذشت و اندوه و درد مريم بيشتر مىشد. لب به هيچ غذا و