185 بِيَحْيىٰ مُصَدِّقاً بِكَلِمَةٍ مِنَ اللّٰهِ وَ سَيِّداً وَ حَصُوراً وَ نَبِيًّا مِنَ الصّٰالِحِينَ (آل عمران: 39)
پس فرشتگان بانگ زدند بر او در حالى كه وى به نماز در محراب ايستاده بود كه خدا تو را مژده مىدهد به يحيى، كه كلمه خدا را تصديق مىكند و بزرگوار و خويشتندار و پيامبرى از شايستگان است.
مريم بزرگ و بزرگتر مىشد و ايمان و تقوايش هر روز محكمتر مىگشت. او در بيتالمقدس مانده بود و عبادت خدا را مىكرد و خداوند نيز، براى او روزى مىفرستاد.
ولادت عيسى
روزى مريم(س) همچون گذشته مشغول عبادت بود كه ناگهان راهبى بر او وارد شد كه پيش از آن سابقهاى نداشت. مريم بسيار ترسيد. فرشتهاى كه از آسمان نازل شده بود و چهرهاش چون بشر بود، در برابر او ايستاد. مرد داراى چهرهاى آرام و متين بود. مريم كه بسيار ترسيده بود، به خدا پناه برد چرا كه فكر كرد نكند، او مردى فاسق است و نيت بدى نسبت به او كه زنى عفيفه و پاكدامن است، دارد، اما فرشته، آرامش را به او برگرداند و آنقدر با آرامش با او صحبت كرد كه اندوه او را برطرف و ترسش را از بين برد و قدرت تكلم كه بر اثر ترس از بين رفته بود را به او بازگرداند. فرشته گفت: «نترس! من فرشته خدا هستم، تا ببخشم تو را پسرى پاك».