118در «تفسير عياشى» از ابىحمزه ثمالى از امام باقر(ع) روايت آورده كه فرمود: «خداى تبارك و تعالى، وقتى عذاب قوم لوط را مقدر فرمود - مىدانست كه ابراهيم(ع) بنده حليمش به سختى اندوهناك مىشود - دوست داشت براى تسليت خاطرش، فرزندى دانا به او مرحمت كند تا جريحه دل آن حضرت از انقراض قوم لوط التيامى يابد».
امام باقر(ع) در ادامه فرمود: «خداى تعالى به اين منظور، رسولانى از فرشتگان نزد آن جناب گسيل داشت تا او را به ولادت اسماعيل(ع) بشارت دهند. لذا فرستادگان شبانه بر ابراهيم(ع) وارد شدند، آن حضرت ترسيد كه مبادا دزد باشند. فرستادگان وقتى حالت ترس و دلواپسى او را ديدند گفتند: سَلاٰماً يعنى « نُسَلِّم سَلاما »؛ «سلامت مىدهيم سلامى خالص». ابراهيم(ع) در پاسخ گفت: إِنّٰا مِنْكُمْ وَجِلُونَ يعنى پاسخ ما به شما سلام است، ولى ما از شما ترس و دلواپسى داريم. آنها گفتند لاٰ تَوْجَلْ إِنّٰا نُبَشِّرُكَ بِغُلاٰمٍ عَلِيمٍ ؛ «مترس كه ما تو را به پسرى دانا بشارت مىدهيم».
امام باقر(ع) آنگاه فرمود: «منظور از اين غلام عليم ، اسماعيل است كه قبل از اسحاق از هاجر متولد شد. ابراهيم(ع) به رسولان آسمانى گفت: أَ بَشَّرْتُمُونِي عَلىٰ أَنْ مَسَّنِيَ الْكِبَرُ فَبِمَ تُبَشِّرُونَ ؛ «آيا با اينكه مرا پيرى فرارسيده است بشارتم مىدهيد؟ به چه بشارت مىدهيد؟»
فرشتگان گفتند: بَشَّرْنٰاكَ بِالْحَقِّ فَلاٰ تَكُنْ مِنَ الْقٰانِطِينَ ؛ «ما به تو بشارتى راستين داديم، پس از نوميدان مباش».